
اشتباه می کنید، این قضیه اتفاق افتاده است.در همین خوزستان خودمان ! و داستان آنجا جالب می شود که بدانید قبل از این جنایت هولناک "مرد" های فامیل دور بزرگ خانواده جمع شده اند و قرعه کشی کرده اند تا این افتخار به کدامشان برسد !
افتخار پاک کردن لکه ننگ یا وقتی خون آبرو می خرد :
" قتلهای ناموسی به قتل زنان یا دختران یک خانواده به دست مردان خویشاوندشان گفته می شود که به دلایلی همچون روابط نامشروع، تجاوز جنسی به آنان، طلاق گرفتن و حتی گاهی به دلیل رد ازدواج های اجباری فامیلی توسط زنان، صورت می گیرد. کشته شدن چنین زنانی، تاثری ایجاد نمی کند و حتی گاهی گفته می شود که حق آنها بوده است... قاتلی که خواهر سی و یک ساله خود را با چاقو کشته است و هم اکنون در زندان بسر می برد می گوید: وقتی لکه ننگی در خانواده از سوی دختر یا زن ایجاد می شود نمی توانیم به سادگی از این موضوع بگذریم و تنها را ه حل، کشتن اوست زیرا با کشتن اوست که ننگ شسته می شود و گرنه باید یک عمر با ننگ و عار زندگی کرد ."
جالب است بدانید در تمامی این وقایع، قاتل به اشد مجازات پیش بینی شده در قوانین – که متاسفانه در ایران اعدام است- نمی رسد ، چون اولیا دم مقتول همان هایی هستند که با جشن و پایکوبی قاتل را بدرقه کرده اند! بدیهی است که اولیا دم در همان لحظات اول رضایت خود را اعلام می کنند و طبق قانون دادرسی کیفری وقتی قاتل شاکی خصوصی نداشته باشد دولت قاتل را به سه تا هفت سال حبس محکوم می کند که مجازات سنگینی نیست .
ساختار های اجتماعی :
در خانواده های سنتی ایران ، زن به عنوان ناموس مرد تلقی می شود و عفت و پاکدامنی زن به منزله آبروی خانواده شناحته می شود، حتی برخی اوقات نا فرمانی کردن از دستور مردان خانواده بی عفتی تعبیر می شود، نتیجه آن که آن طور که قبلا هم ذکر شد، حتی رد ازدواج های اجباری از طرف یک زن هم می تواند به بی آبرویی یک خانواده منجر شود! متاسفانه برای اینکه فردی قربانی قتلهای ناموسی شود، فقط اینکه گمان برده شود او آبروی خانواده را خدشهدار کرده، کافی است .
قتل های ناموسی شدید ترین شکل خشونت علیه زنان :
"جنایتهای ناموسی صورتی از خشونت علیه زنان محسوب میشوند. بر اساس آمار صندوق جمعیت سازمان ملل، سالانه حدود ۵۰۰۰ زن در قتلهای ناموسی کشته میشوند. بیشتر آنها ساکن غرب آسیا، شمال آفریقا و بخشهایی از جنوب آسیا هستند. فقط در سال ۱۹۹۹ حداقل ۱۰۰۰ زن به این شکل در پاکستان به قتل رسیدند.لازم به ذکر است اینگونه قتلها که مجازات ننگین کردن آبروی خانواده محسوب میشود، بیشتر در کشورهای آسیایی و در حال توسعه اتفاق میافتد.تحقیقات در دانشگاه اینونو نشان میدهد در طول ۷ سال اخیر پرونده ۳۰۰ قتل ناموسی در ترکیه وجود داشتهاست. بسیاری از این قتلها در مناطق کردنشین ترکیه اتفاق افتادهاست. این پژوهش نشان میدهد با بالا رفتن مجازات قتل ناموسی، بسیاری از زنان توسط خویشاوندان خود وادار به خودکشی شدهاند.بیشتر قاتلان نیز پسران جوان خانواده هستند که در صورت دستگیری مجازات کمتری برایشان منظور میشود. "
اگر به آمار توجه کنید در می یابید که قتل های ناموسی بیشتر در نواحی اتفاق می افتد که از لحاظ فرهنگی جزء مناطق فقیر دنیا به حساب می آیند.با این که آمار دقیقی از قتل های ناموسی در ایران در دست نیست، با توجه به آمار غیر رسمی و اخبار انتشار یافته می توان گفت در کشور ما نیز این گونه قتل ها در مناطق مرزی و دور افتاده ، در حاشیه شهرها و در نواحی که هنوز سیستم قبیله ای حکم فرماست بیشتر اتفاق می افتد.
خشونت ضرب در دو :
در بعضی موارد به سبب بافت فرهنگی خاص، سوء استفادهها و تجاوزهای جنسی علیه دختران به دلیل شرم بیان نمیشود تا هم دختران مورد آزارهای روحی و عاطفی و بعضا جسمی بیشتر پدران و برادران قرار نگیرند و هم اینکه از نظر اجتماعی وجهه خود را از دست ندهند. شاید در غیر این صورت آمار قتل دختران و خواهران به مراتب بیشتر بود.
راه حل های زیادی برای این مشکل بزرگ ارائه داده شده است از جمله بالا بردن مجازات قتل ناموسی ، ولی همان طور که اشاره شد، این راه حل نه تنها باعث از بین نرفتن این مشکل نشده است بلکه باعث شده عملا هیج مجازاتی روی قاتل واقعی انجام نشود و یا مشکل تبدیل به یک مشکل بغرنج دیگر شود که همان احکام سنگین قضایی برای افراد زیر سن مسولیت کیفری* است.
تنها راه عملی و موثر، آموزش خانواده ها و کودکان با استفاده از همه امکانات از جمله آموزش و پرورش و رسانه های گروهی فراگیر مثل تلویزیون است.
باید این باور در همه افراد ایجاد شود که گرفتن جان هر انسانی به هر دلیل کاری زشت و وحشیانه است و این دلیل هرچقدر هم که در نظر افراد یا عرف جامعه با ارزش به نظر برسد، هیچگاه ارزشمند تر از جان یک انسان نخواهد بود.
توضیح:
* - سن مسئولیت کیفری بر اساس معاهدات بین المللی 18 سال است(تنها برای مجازات اعدام) که متاسفانه در ایران رعایت نمی شود .
پی نوشت ها:
1 – به تازگی نوع دیگر و شاید بدتری از خشونت علیه زنان در کشور پاکستان شیوع یافته ،این خشونت پاشیدن اسید بر روی صورت زنان است،این جنایت به دلایل بسیار بی اهمیت تری نظیر آرایش کردن یا عدم رعایت حجاب توسط زنان نیز اتفاق می افتد که از این حیث بسیار وحشتناک تر و خطر ناک تر از قتل های ناموسی نیز می تواند باشد.
2 – این مطلب برای انتشار در نشریه دانشگاهی "طلوع اندیشه " ارسال شده است ،لطفا در صورت استفاده از این مطلب حتما نام منبع و لینک مطلب را قرار دهید .
3 – منابع استفاده شده در این مطلب : تابناک ، بانک مقالات روان شناسی ، رادیو فردا
4 - بر اساس کنوانسیون حقوق کودکان سن مسئولیت کیفری خاصی پیش بینی نشده است. البته مجازات اعدام برای افرادی که در زمان وقوع جرم زیر 18 سال سن داشته اند را ممنوع اعلام کرده است.
- برچسب ها:قتل ،قتل ناموسی ،ناموس ،اجتماعی ،مسولیت کیفری ،حقوق زنان ،زنان ،جامعه ،مشکل ،ناموسی ،قاتل ،مجازات ،مرز ،فرهنگ ،فرهنگی ،خشونت ،خشونت علیه زنان ،برابری ،کمپین ،اعدام کودکان ،حقوق بشر ،تجاوز ،طلاق ،نامشروع ،سنگسار ،اسید پاشی ،رادیو فردا ،بانک مقالات ،روان شناسی ،تابناک ،پاکستان ،ترکیه ،کردستان ،خوزستان ،قبیله ای ،پدرسالار ،عشیره ،خاندان ،کودک ،کنوانسیون ،
گویا جناب آقای مهندس (کاغذ پاره است) ضرغامی ، ریاست محترم صدا و سیمای ملت غیور طی یک اظهار نظر انقلابی اعلام فرموده اند :
با توجه به اقدام انقلابی مهندس ضرغامی و در راستای حمایت از تمامی اصناف کشور، طی یک طرح جامع هدف مند ، نظر اقشار مختلف جامعه در مورد زنان را جویا شدیم که برای اجرایی شدن هرچه سریع تر و بدون بررسی بیشتر، خدمت هیئت محترم دولت خدمت گزار ارائه می گردد :
نظرات به ترتیب نزدیکی به محل زندگی شخص مصاحبه کننده :
بقال ( فروشنده خوار و بار) :
زنان نباید برای خرید به خوار و بار فروشی بیایند و اگر به اضطرار مجبور به خرید شوند ، مبلغ کالای خریداری شده را نقد بپردازند، زیرا دین مالی یک زن به مرد خوب نیست قباحت دارد و باعث ترویج فساد و فحشا می شود .
نجار :
زنان برای مراجعه به نجار نیاز با اذن شوهر و تمامی جد و آباء شان دارند ، زنان نباید سفارش کار بدهند ، چون این کار باعث ایجاد نوعی هم حسی می شود که ممکن است تحریک کننده باشد .
قصاب:
دیدن گوشت برای زنان خوب نیست (دلیلش هم به شما مربوط نیست)، در مواقع اضطراری برای خرید از قصابی ابتدا ضیغه محرمیت جاری شود یا اگر زن محصنه است ، شوهرش باید برای خرید اقدام کند یا رضایت نامه کتبی از شوهرش بگیرد با مهر دادگاه و قاضی کشیک به همراه باطل کردن تمبر به مبلغ %5 مبلغ کل خرید.
راننده تاکسی:
زنان باید طوری وارد تاکسی شوند که توجه راننده را جلب نکنند ،طوری که مثلا راننده نگوید زنی وارد تاکسی ام شده است. چون فضای کوچک و بسته ممکن است موجب به حرام افتادن شود . زنان نباید موقع پرداخت کرایه حرف بزنند و باید کرایه شان را به سمت راننده پرت کنند . در صورتی که مردی کنار زنی در تاکسی بنشیند باید تا آخرین لحظه حضور زن در تاکسی هر دو دست هاشان را طوری بالا نگه دارند که راننده از آینه ببیند . اگر زنی روی صندلی جلو نشست ، راننده تاکسی تا پیاده شدن زن باید هر دو دستش را طوری بلند کند که همه مسافران ببینند.
پزشک :
زنان باید تنها نزد پزشک زن بروند ، تنها وقتی ترس از مرگ بیمار یا قطع عضو است دکتر پزشک با اجازه کتبی پدر ، شوهر(اگر محصنه است) ، عمو ، پسر عمو ، پسر دایی ، برادر و جد پدری می تواند ویزیت کند ، اگر هر کدام از افراد ذکر شده به هر دلیل ( اعم از مرگ یا عدم وجود از همان ابتدا) قادر به امضا نباشند ، باید یک نماینده از دادستانی شهر مربوطه با اجازه دادگاه رضایت دهد.
کلید ساز:
چه معنا دارد زن کلید بخواهد ؟ اذن ورود و خروج زن از خانه به عهده ولی اوست.
بیکار :
خیلی خوب است فقط وقتش را بیشتر کنید.
مرکز فروش فیلم و نرم افزار:
بهتر است زن برای حفظ عفت عمومی و حراست از کانون خانواده ، نام فیلم هایی که ممکن است موجب ارتباط صمیمی تر شود را تغییر دهد ، برای مثال به جای درباره الی بگوید : درباره نادر . یا به جای وقتی همه خوابیم بگوید : "وقتی گشت ارشاد بیدار است" یا به جای "دو زن " بگوید : "دو دلاور" ، یا به جای "دیو و دلبر" از "دیو و رستم" استفاده کند.
پی نوشت:
1 – قضیه ما قضیه در گوشه ابوعطا خواندن قورباغه است ، توی یک رود که آبش سر بالا می رود !
3 – اندرز گو،جنبه داشته باش!
- برچسب ها:ضرغامی ،صدا و سیما ،صدا ،سیما ،انقلابی ،انقلاب ،اصناف ،صنف ،بقال ،نجار ،قصاب ،راننده ،تاکسی ،راننده تاکسی ،پزشک ،پزشکی ،کلیدساز ،بیکار ،مرکز فروش ،فیلم ،نرم افزار ،زنان ،رن ،حقوق زن ،طنز ،سیاسی ،سیاست ،درباره الی ،درباره رستم ،رستم ،دو زن ،دلاور ،گشت ارشاد ،ارشاد ،گشت ،پلیس ،نیروی انتظامی ،شوهر ،ابواعطا ،ابوعطا ،
نفیسه بانو مادر بهار بود ، مادرش که نبود ، زاییده بودش ، مثل بقیه .
بهار زیبا بود ؟ بله بود ، ولی ای کاش نبود ، زیبایی اش بلای جانش شده بود. پدر بهار، عبد الله ، کشاورز بود، با مادر بهار در شهر کوچکی زندگی می کردند،بهار هم آنجا بود. منظورم این است که آنجا زندانی بود. زندانی که نبود،شاید هم خودش فکر می کرد آنجا زندانی است.
بهار دوستان زیادی نداشت ، دختر ها زیاد دم پرش نمی شدند، نه که فکر کنید دخترها دوستش نداشتند ، مادرهاشان گفته بودند بهار فاحشه است . ولی من می دانم ، نبود.
چرا ؟ خوب چون بهار را با بهرام دیده بودند. بهرام که بود ؟ خوب می دانم پسر بود ،یعنی چیز بیشتری نمی دانم. در واقع چیز بیشتری نبود که بدانم . آخر می دانید آن زمان ها این طوری بود که پدرها از بهشت می آمدند ، مادرها هم از دنده چپ آن ها،لااقل این طور به نظر می رسید ، اگر هم این طور نبود سن بهار و دخترها اجازه نمی داد که بدانند.
ولی بهار که این طوری نبود ،متاسفانه بهار قبل از این که مردی از بهشت بیاید زاده شده بود ، یعنی مثل بقیه دخترها منتظر کنده شدن از دنده چپ هیچ مردی نمانده بود.
بقیه دختر ها زاده نشده بودند، در برزخ منتظر یک مرد بودند که بیاید و از دنده چپش بیرون بپرند.
لابد می پرسید پس در این دنیا چه کاره بودند ؟ راستش را بخواهید خودشان هم نمی دانستند ولی بهار می دانست، آن ها ناموس بودند، ناموس چیست ؟ نمی دانم، فقط اینقدر می دانم که اشیایی هستند که مردها وقتی بهانه ای برای دعوا ندارند به آن ها متوسل می شوند ، اگر هم زورشان به حریف نرسید سر همین ها دق دلی اشان را خالی می کنند .
جرم دوم بهار این بود که نگذاشته بود پدرش دوتا ناموس داشته باشد و یعنی زود وارد مهلکه شده بود و همه چیز را که باید طبق سنت پیش می رفت ، خراب کرده بود در واقع یک مردی دنده چپش باد کرده بود و می خواست بهار از آن بیرون بزند و پدر بهار هم راضی شده بود که بهار حاضر نشده بود ، حرف هایی زده بود که پدرش فهمیده بود بهار دلش نمی خواهد از دنده چپ کسی بپرد تو یک زندگی که مال خودش نیست.
وقتی بهار ابن گونه حرف زد، پدرش ترسید ، نه که بترسد، همین طوری فکر کرد نکند قبلا بهار به جای این که منتظر باشد تا از دنده چپ کسی بیرون بیاید با کسی معاشرت کرده ، دیگر فکر کردن لازم نبود ، یعنی در قاموس پدرهای آن زمان از همان اولش هم فکر کردن لازم نبود . این حرف ها یعنی ناموس بی ناموس ! پدر نگران شد ، عصبانی شد ، کتک زد ، سکته کرد ولی نمرد ! وقتی چشم باز کرد اولین کسی که دید بهار بود ، داشت گریه می کرد ، دوتا چهارواداری نثارش کرد. بهار رفت آشپزخانه . عبد الله از ته دل خوشحال بود ، برای بهار ؟ نه! برای این که نمرده بود، آخر تازگی ها یک دنده چپ اضافی در آورده بود که کم کم داشت چرکی می شد تا ورم کند و بترکد . اگر خدایی نکرده ناکام از این دنیا می رفت چه می شد ؟
با این حال وقتی روی بهار را می دید آه و ناله سر می داد که ای وای ! خدا این چه ذلت و نکبتی است ، چرا مرا نکشتی و راحت نکردی ، مرا بکش که از این به بعد دنیا برای من چون زهر تلخ است . بهار وقتی می دید صدای پدر هر روز رسا تر می شود ته دلش قند آب می شد . پدرهم وقتی بهار بر بالینش نبود زیر لب کلی استغفار می کرد که اشتباهی دعاهایش مستجاب نشود.
روزها گذشت و صدای پدر بهار رساتر از همیشه گشته بود . بهار هر روز سوپ مقوی و سبک می پخت و به مادرش می داد که به پدرش بخوراند ، پدر هول هولکی سوپ را سر می کشید و سبزی تازه را می خورد و به پشتی تکیه می داد و برای هضم بهتر غذایش هم که شده دوباره آه و ناله سر می داد ، خوب ، بهار چه می کرد ؟ لبخند می زد ، با خودش فکر می کرد که فردا جو سوپ را بیشتر کند یا سینه مرغ در سوپ بریزد. ولی نه فقط این نبود ، یاد بهرام هم می افتاد ، به بهرام گفته بود پدرش زیاد کار کرده و مریض است،بنابراین فعلا دیدار و نامه نگاری در کار نیست. بهرام هم اولش سرگمه هایش در هم رفته بود ولی چند دقیقه بعد با اکراه قبول کرده بود.
دو هفته ای از این ماجرا نگذشته بود که وقتی بهار چادر سیاه ضخیمی را که مادربزرگش از کربلا آورده بود ، سرش کرده بود تا برود جو و مرغ و سبزی بخرد ، بهرام سر راهش سبز شد ، بهرام بی تاب بود ، می خواست با بهارش حرف بزند.
بهار اخم کرد و با ایما و اشاره به بهرام گفت که برود ، نرفت ، بهار مجبور شد با بهرام حرف بزند ، تشر زد که چرا سر راهش سبز شده است . غافل از این که اقدس خانم یکی از زن های محله آن ها را از دور دیده بود.
اقدس خانم چهارمین صیغه حاج آقا بود ، حاج آقا اسمش نعمت الله بود . اقدس خانم در پانزده سالگس چشم باز کرده بود که دیده بود از دنده چپ یک مرد چهل ساله بیرون زده است ، بیست سال از آن زمان می گذشت. اقدس چند ماهی بود که حاج آقا را ندیده بود ، حوصله اش هم از بیکاری سر رفته بود.پس از قوه تخیلش که به لطف تنهایی و بیکاری ورزیده شده بود ، کمک گرفت و داستانی نیمه ا.ر.و.ت.ی.ک. از این جریان پرداخت و برای نفیسه بانو تعریف کرد . نفیسه بانو دلش گرفت ، چشمانش سیاهی رفت اما ترسید چیزی به پدر بهار بگوید.
اقدس خانوم که چند روزی بود گوش خوابانده بود و منتظر صدای جیغ و داد و کتک کاری از منزل عبدالله بود،وقتی دید صدایی از خانه مشهدی عبدالله در نمی آید ، دست به کارشد . می پرسید چرا ؟
چون حاجی تلویحا به اقدس گفته بود که دیگر پول نفقه دادن به اقدس را ندارد و اقدس خانم باید جول و پلاسش را جمع می کرد که صیغه طلاق جاری شود . از طرفی عبدالله هم بدش نمی آمد یک زن نسبتا جوان و فربه از دنده اش بیرون بپرد و بیفتد وسط خانه اش آن هم بدون اهل و عیال که مزاحم دل دادن و قلوه گرفتن آن دو شوند .
راستش را بخواهید سربسته این موضوع را به اقدس گفته بود و ناز و ادا تحویل گرفته بود و حاجی هم که خودش داشت شر را کم می کرد . خلاصه اقدس خانم یکی دو شب هم به ماجرا پر و بال داد،یکی کند و دوتا چسباند و یک داستان شسته رفته ساخت و پرداخت و با کلی "استغفرالله" ، "نعوذبالله" ، "خدا به دور" ، "آخر الزمان شده" ، "کرم از خود درخته" ، "خدا داند " و ... به خورد خاله شلخته ها و خانم باجی های محل داد و آن ها هم عقده دوری شوهرهاشان را توش اضافه کرد کردند و نمک تخیل به آن افزودند و در گوش هم خواندند .
بعضی ها هم برای بازشدن سر صحبت و معاشرت شب جمعه آن را نم نمک در گوش شوهرهاشان خواندند و شوهرهاشان هم در قهوه خانه یا بیخ دیوار برای خالی نبودن عریضه هم که شده آن را با عریانی خاص مردها برای هم تعریف کردند. تا این که ماجرا که حالا دیگر تبدیل به یک صحنه شهوانی از عقده های فروخرده تعداد زیادی آدم شده بود به گوش عبدالله رسید . عبدالله به خانه آمد ، بهار را اینقدر کتک زد که خون بالا آورد و سرش گیج رفت ، افتاد و بیهوش شد و دو روز در درمانگاه ماند و بعدش مرد. وقتی بهار رفت ، زمستان بود . پدر، مادر را طلاق داد ، بهار بود که پدر اقدس را صیغه کرد و تابستان بود که یکی از دنده چپ بهرام بیرون زد .
پینوشت ها :
1 - این داستان یک سال پیش نوشته شده است .
تقدیم به دوست بسیار جوانم که فعال زنان است،به امید موفقیتش .
2 - سورنا هاشمی،دانشجوی دانشگاه زنجان دیروز عصر برای چندمین بار بازداشت شد.
3 - استفاده از مطلب منوط به ذکر منبع همراه با لینک مربوطه است.
4 - درصدد ساختن کتاب موبایل برای داستان هایم هستم
5 - دوستان نظر یادتان نرود .
تبلیغات
