سخت ترین کار دنیا این است که چیزی را که خودت ساختی خراب کنی ، آن هم
چیزی را که سالها چنان با جان دل خشت هایش را روی هم چیدی، حالا خیلی از
خودت محکم تر است ، وای به آن روز که جنسش از عشق باشد . پی نوشت ها : 1
- این داستان به نام خود بنده برای انتشارات سخن گستر فرستاده شده و در
صورت تائیید چاپ خواهد شد ، در آن صورت تمامی حقوق مولف و انتشارات محفوظ
است . در غیر این صورت کپی با ذکر منبع مجاز میباشد . 2 - این متن در تاریخ دهم شهریور 1388 نوشته شده است ، به تازگی اینجا انتقال دادم ، قبلا اینجا بود
میدانم برایت
مشکل است عزیزم ، اگر بیش از تو رنج نکشم کم تر از تو نخواهم کشید . یادت
باشد من هم پا به پای تو این بنا را ساختم ، چه خاطره ها که با هم نداریم
، هر لحظه اش برای من خاطره ای بدیع بوده و هست .
ولی عزیز دلم ، چگونه
حقیقت را پشت عشق به این زلالی پنهان کنیم ؟ من و تو برای هم ساخته نشده
بودیم ، این چشمه زلال به بیابان جاریست و آخر هم جز خاک خشک ترک خورده ،
مثل لب هایم،اثری باقی نخواهد گذاشت.
نه تو شبیه منی و نه من شبیه تو ، حرف یک روز و دو روز که نیست ، حساب سالهاست .
میدانم
که میخواهی بغض کنی با چشم های معصومت به چشمهام خیره شوی ، ولی حقیقت تلخ
است. این جمله معروف لعنتی که سالهاست میخواهیم از چنگش بگریزیم و
نمیتوانیم .
چه بگویم ؟ مرا زشت نهاد بپندار ، اگر آرام میشوی ، فکر کن بازی ات داده ام ، بگذار آدم بد قصه باشم ، اگر آرام میشوی .
فکر
کن به وصال هم رسیدیم ، یک روز ، یک ماه ، روزی میرسید که تضاد به هردو ما
دهن کجی میکرد ، آنوقت تو هم ممکن بود به تقصیر آلوده شوی ، من تحمل این
یکی را ندارم نمیتوانم ببینم تو هم مقصری ، بگذار این یکی را من بردارم و
با خود ببرم ، هرچه ماند برای تو ...
تو هم اگر مرا دوست میداری برو ،
برو و به من فکر نکن ، برو و و زندگی ات را بساز ، خوشبختی تو خوشبختی من
است ، اگر کمک خواستی کمکت خواهم کرد ، درست مثل یک برادر ، یا نمیدانم،
هرچه تو اسمش را بگذاری ...
این جملات را وقتی میگفت که یکی داشت از پیله در می آمد ، یکی هم میمرد ، یکی هم به خیال آزادی از رحم مادر فرار میکرد .
حرف
هایش که تمام شد با کلافگی به اطراف نگاه کرد ، بغض همه جا را گرفته بود
حتی آینه روی دیوار را . این کلمات را نه برای تسلی دادن ادا کرد و نه
برای توجیه کردن ، فقط میخواست درست ترین اشتباه دنیا را با مراسم درخورش
اجرا کرده باشد.
بعد از اندکی تامل ، در حالی که صدای هق هق آرامی می آمد، بلند شد ، صورت حساب را پرداخت کرد و رفت.
حالا میخواهی اسمش را عقل بگذار یا حماقت .
تبلیغات 
