پنجشنبه 29 بهمن 1388  05:39 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: مینیمال ،

- آیا ما نیاز مند کسی بودیم که حقوق بشر را برایمان تعریف کند ؟
- خیر در واقع ما نیازمند کسی هستیم که آن را رعایت کند!
- یعنی حقوق بشر رعایت نمی شود ؟
- خیر،چند سالی است رسم شده برای حل کردن هر مسئله ای صورتش را به شکل دلخواه عوض می کنند !
- این روش اعجاب انگیز ابداع کیست ؟
- [ گوینده و شنونده به شکلی دلخواه عوض می شوند! ]

پی نوشت :
1 - خیلی روش خوبی است به جان خودم ! ببینید بیکاران که بیشتر از شاغلان شوند ، اسمشان را عوض می کنیم همه چیز حل است . تورم که بالا برود ، معیار سنجش را از کالاهای اساسی به زرد چوبه و از این قبیل چیز ها تغییر می دهیم باز همه چیز حل است !
2 - اندرزگوی گرامی سلام ! علیرضا چطور است؟سورنا حالش خوب است ؟ سلام برسان و بدان که بنده به طرز دلخواهی تغییر کردم!
3 - رنگ پرچم ایران را ... شما ! نکند پرچم هم مشکلی پیش آورده ؟

   


نظرات()   
جمعه 9 بهمن 1388  01:34 ق.ظ    ویرایش: جمعه 9 بهمن 1388 01:50 ق.ظ
نوع مطلب: یاداشت های شخصی ،

"... دوست من اول باید ثابت بكنم كه اسلام مجازات اعدام رو تایید كرده بعد نحوه اون رو هم بیان میكنم:
مهرداد عزیز، برای اینكه یك مساله دینی را در آیین اسلام پیدا كنیم منبع اصلی و اول ما قرآن هست كه این كتاب نزد تمام مذاهب وفرق اسلامی تایید شده وكسی كه مسلمان است آنرا قبول دارد .در همین كتاب شریف چندین آیه به صراحت حكم قصاص ومجازات اعدام را بیان كرده اند من متن این آیات را با آدرس آن برای مینویسم:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ «178»بقره
وَلَكُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ «179»بقره
ترجمه این دو ایه:
اى اهل ایمان ! در مورد كشته شدگان بر شما قصاص مقرّر و لازم شده : آزاد در برابر آزاد ، برده در برابر برده ، زن در برابر زن . پس كسى كه [ مرتكب قتل شده چنانچه ] از سوى برادر [ دینى ]اش [ كه ولىِّ مقتول است ] مورد چیزى از عفو قرار گرفت [ كه به جاى قصاص ، دیه و خون بها پرداخت شود ] پس پیروى از روش شایسته و پسندیده [ نسبت به وضع مادى قاتل بر عهده عفو كننده است ] ، و پرداخت دیه و خون بها با نیكویى و خوش رویى [ بر عهده قاتل است ] . این [ حكم ] تخفیف و رحمتى است از سوى پروردگارتان ; پس هر كه بعد از عفو ، تجاوز كند [ و به قصاص قاتل برخیزد ] براى او عذابى دردناك است . « 178» اى صاحبان خرد! براى شما در قصاص مایه زندگى است ، باشد كه [ از ریختن خون مردم بدون دلیل شرعى ] بپرهیزید . « 179  «
قسمت دوم پاسخ:
درباره قصاص ونحوه آن میفرماید:
الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ «194»بقره
ماه حرام در برابر ماه حرام است [ اگر دشمن حرمت آن را رعایت نكرد و با شما در آن جنگید ، شما هم براى حفظ كیان خود در همان ماه با او بجنگید . ] و همه حرمت ها داراى قصاص اند . پس هر كه بر شما تعدّى كرد ، شما هم به مثل آن بر او تعدّى كنید ، و از خدا پروا نمایید ، و بدانید كه خدا با پروا پیشگان است . « 194»بقره

وَكَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ وَمَن لَّمْ یَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ «45»مائده
و ما در تورات بر بنى اسرائیل لازم و مقرّر داشتیم كه [در قانون قصاص ] جان در برابر جان ، و چشم در مقابل چشم ، و بینى به عوض بینى ، و گوش به جاى گوش ، و دندان در برابر دندان ، و زخم ها را قصاصى است . و هر كه از آن قصاص گذشت كند ، پس آن گذشت كفّاره اى براى [ خطاها و معاصىِ ] اوست . و آنان كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده داورى نكنند ، هم اینانند كه ستمكارند . « 45»مائده
برادر بزرگوار چنانكه میبینی نص صریح قرآن اینست كه « أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ»جان در مقابل جان والبته این حرف را نه از روی وحشی گری بلكه از باب اینكه در واقع قصاص برای دیگران حیات آور است بیان میكند ومی فرماید:«ولكم فی القصاص حیاة» بله وقتی حكم قصاصی هست واجرا میشود افراد لاابالی كه از كشتن دیگران ابایی ندارند از ترس جان خود به دیگران آسیب نمیرسانند واگر هم برسانند شرع جامعه را ازلوث وجود او میرهاند والبته قصاص وقتی تاثیر گذار است كه جلوی چشم همه باشد وهمگان آنرا ببینند ونقل بكنند .
قسمت سوم:
در ضمن با وجود همه اینها اسلام باز افراد را تشویق به عفو گذشت میكند واجر انها را محفوظ میداند وكفاره گناهانشان میكند پس در كل اسلام قصاص را حق میداند ولی سفارش به گذشت هم میكند كه این سفارش یك امر ارشادیست نه حتمی ولازم الاجرا.
حال تو خود حدیث مفصل گیر از این مجمل
والسلام
به امان خدا "

 ابتدا باید معذرت بخوام به خاطر این که جواب دادن من اندکی به درازا کشید.امتحان داشتم و درگیر مسائل دیگه بودم  .
جواب خودم رو در دو قسمت جداگانه و مستقل به نگارش در آوردم و سعی کردم لب مطلب رو ارائه بدم.

قسمت اول ( از لحاظ دینی) :

اگر در قسمتی از آیه ای که شما مثال زدید "... آزاد در برابر آزاد ، برده در برابر برده ، زن در برابر زن...." و نیز در آیاتی که در زیر ذکر می کنم دقت کنیم :

" وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ؛ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ.
و آنان که شرمگاه خود را نگه می دارند؛ جز بر همسران یا کنیزان خویش ... سوره مومنون آیات 5 و 6 "
" ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبْدًا مَّمْلُوكًا لاَّ یَقْدِرُ عَلَى شَیْءٍ وَمَن رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ یُنفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ.
خدا برده زر خریدی را مثل می زند که هیچ قدرتی ندارد... سوره نحل آیه 72 "
" ضَرَبَ لَكُم مَّثَلًا مِنْ أَنفُسِكُمْ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتْ أَیْمَانُكُم مِّن شُرَكَاء فِی مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنتُمْ فِیهِ سَوَاء تَخَافُونَهُمْ كَخِیفَتِكُمْ أَنفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ.
برای شما از خودتان مثلی می آورد : مگر بندگانتان در آنچه به شما روزی ، داده ایم با شما شریک هستند تا در مال با شما برابر باشند ... سوره روم آیه 28 "
" وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ؛ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ.
و کسانی که شرمگاه خویش نگه می دارند؛ مگر برای همسرانشان یا کنیزانشان ، که در این حال ملامتی بر آنها نیست... سوره معارج آیه 29 و 30 "

و همچنین ببینید آیات : سوره نساء آیه 36، سوره نور آیه 31،سوره احزاب آیه 50، سوره بقره آیه 221، سوره البلد آیات 12 و 13، سوره مائده آیه 89، سوره احزاب آیه 55، سوره نور آیه 33

در تمامی این آیات ، در نص صریح قرآن کریم از برده و کنیز سخن به میان آمده و در بسیاری از این آیات برده داری تلویحا پذیرفته شده و حتی احکامی در رابطه با بردگان فرموده شده است . آیا وجود برده داری در نص صریح قرآن کریم دال بر لزوم دایر شدن برده داری در شرایط و زمان حاضر است ؟ آیا در زمانی که برده داری به طور کلی منسوخ شده و بازار برده فروشان برچیده گشته ، حال که برده داری یکی از مزموم ترین کارهاست ، برده فروشان به عنوان ظالم ترین افراد به دادگاه قضاوت تاریخ سپرده شده اند و این رسم توسط تمامی انسان ها با هر دینی مذموم و مطرود است ، دایر شدن دوباره چنین کار مذموم و زشتی به بهانه وجود در نص قرآن کریم توجیه پذیر است ؟ گمان نمی کنم نه شما و نه استادان گران قدرتان و نیز تمامی مردم دیگر طرفدار دایر شدن نظام ارباب و برده باشند !
یکی از امتیازات ویژه اسلام و به خصوص مذهب شیعی بهره بردن از علمای زمان به عنوان فقهایی است که در مواجهه با مسائل و شرایط روز می توانند احکام اسلام را به اقتضای زمان تنظیم کنند.البته بدیهی است که اصول دین و یا فروعات اساسی مثل نماز در هیچ زمانی و توسط هیچ فقیهی قابل تعطیل یا تغییر نیست.تعدد مراجع و فقها ضامن این موضوع است که بر ارکان دین ضربه ای وارد نشود. با پذیرش این شرایط و با پذیرش این واقعیت که اعدام نیز مثل برده داری یکی از ارکان دین رحمت و عدالت نیست . در شرایط کنونی که اعدام به مانند برده داری در تمامی جهان و در نزد تمامی انسان ها با هر دینی در حال تبدیل شدن به امری زشت و به دور از انسانیت است ، به مانند برده داری می توان با نظر فقها و مراجع زمان این رسم
(و نه اصل) را با توجه به شرایط زمان به گونه دیگری از مجازات مانند حبس ابد تبدیل کرد .
با توجه به مثال بالا این توجیه اعدام به این بهانه که در نص صریح قرآن کریم آمده است غیر قابل استناد است .


قسمت دوم ( از لحاظ غیر دینی):
ذات و نفس کشتن انسان ها امری زشت و مذموم است . چه قاتل یک انسان دیگر باشد و چه یک ساز و کار حکومتی و قضایی،با این نگرش ، اعدام نه تنها یک عمل عدالت طلبانه نیست که نوعی باز آفرینش خشونت لقب می گیرد . در اعدام بیشتر وجه انتقام دیده می شود تا وجه نظم گرایی و کوشش برای برقراری نظم و امنیت در جامعه ، وقتی به بهانه یک جرم سیاسی مجازاتی مانند اعدام اجرا می شود ، دست صاحبان قدرت باز است با تمای مخالفان خود را حذف کنند و این مجازات که به ظاهر برای ایجاد عدالت پیش بینی شده است تبدیل به ابزاری برای تمامیت خواهی عده ای خواهد شد که به دلایل مختلف در طول تاریخ دست به اعدام مخالفان خود زده اند .
برخی اظهار می دارند که ترس از مجازات اعدام یا همان ترس از مرگ باعث کنترل جامعه  و کاهش نرخ جنایت می شود ، تحقیات و داده های آماری نشان می دهد مطلقا این گونه نیست!

"در ۲۰۰۵ میلادی، میزان قتل (قتل عمدی، قتل عمدی بدون قصد قبلی، قتل غیرعمدی، قتل جنین) در کانادا ۲٫۰ مورد در ۱۰۰٬۰۰۰ نفر بود و مجازات قتل در کانادا حبس ابد بدون آزادی مشروط تا 25 سال است."

"در ایران در سال 1381 خورشیدی ، 8.44 قتل عمد به ازای هر ۱۰۰٬۰۰۰ نفر بود و مجازات قتل در ایران اعدام است "

پس اعدام در واقع تاثیری در کنترل جامعه ندارد و تنها باز آفرینی خشونت (آن هم به وسیله دولت) است . عقلا هیچ دلیل و منفعتی در اجرای حکم اعدام وجود ندارد . در قرون اخیر با افزایش روز افزون سطح آگاهی شهروندان جهان و گسترش وسایل ارتباط جمعی و با مطرح شدن نظریات جدید در باب حقوق بشر ، اعدام در حال برچیده شدن از قوانین جزایی کشور های جهان است .

 پی نوشت :
 0 - هفته هاست که خبری از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی در دست نیست.
 1 - درخصوص حوادث پس از انتخابات ؛ دادسرای تهران خبر داد: 9 نفر محکوم به اعدام / 2 نفر اعدام شدند

   


نظرات()   
یکشنبه 27 دی 1388  04:04 ق.ظ    ویرایش: دوشنبه 28 دی 1388 01:34 ب.ظ
نوع مطلب: مقالات ،

"انسان ها برای کشتن یک دیگر در این دنیا تشریفاتی دارند،شاید برای هیچ کس آن قدر ها مهم نباشد که چگونه می میرد ، ولی در اکثر کشور هایی که مجازات اعدام هنوز در قوانین موجود است و اجرا می شود ،استاندارد هایی وجود دارد که ناظر بر کیفیت مرگ شخص اعدام شونده است. در واقع استانداردی برای مردن !"

از نظر حقوقی ، مجازات مرگ (اعدام) به معنای سلب حیات یک انسان به عنوان مجازات جرمی است که انجام داده است ، این جرم می تواند از قتل زنجیره ای تا جرم های سیاسی متغیر باشد.
اعدام مخالفان در کشور هایی که تعریف،حدود و شرایط احراز برای جرم سیاسی ارائه داده نشده است،به بهانه وقوع یک جرم سیاسی بیشتر متداول است .
در علم حقوق ، "سلب حیات"، خود مجازات جرم به حساب می آید ، بنابراین درد و رنج هنگام اجرای مجازات نوعی جزای مضاعف محسوب می گردد که مستقیما اصل " تناسب میان جرم و مجازات " را نقض می کند . به زبان ساده ،برای یک جرم،دو مجازات اجرا شده است . مجازات مرگ و شکنجه .
مجازات شکنجه "دولتی" امروزه نوعی از انواع جنایات علیه بشیرت محسوب می شود. با کوشش سازمان ملل متحد، معاهده ای به نام U.N.C.A.T یا معاهده منع شکنجه به امضای اکثر کشور ها رسیده است که طبق آن دولت ها از انجام هر نوع شکنجه منع شده اند ، متاسفانه دولت ایران این معاهده را امضا نکرده است .
این که آیا شکنجه هنگام اجرای مجازات مرگ نوعی "شکنجه دولتی" است یا نه،بحثی بسیار تخصصی و مفصل در حوزه حقوق است که در حوصله این مقاله نمی گنجد .

از نظر تاریخی :
جالب است بدانید یکی از باستانی ترین قوانین موجود،قانون اعدام است،از زمانی که خون در مقابل خون سنت قبایل در نقاط مختلف کره زمین بود ، یا عصر چنگیز خان مغول ویا همین "مناره های سر" آقا محمد خان قاجار و یا همین امروز با گیوتن و طناب دار یا اتاق گاز یا تزریق سم ، انسان ها به بهانه های مختلف هم دیگر را طی تشریفاتی درخور می کشند و این کار ، به بهانه ایجاد عدالت انجام می شود .
انواع اعدام ها در قرون گذشته :
1 - اعدام به وسیله حیوانات :
 - چهار تکه کردن بدن فرد اعدامی توسط بستن به چهار اسب که به جهات مخالف هم رم داده می شدند
 - تاختن اسب روی بدن اعدامی
 - رها کردن اعدامی بین سگان یا گرگان گرسنه یا جوندگان گرسنه مثل موش یا حشرات سمی
 - انداختن در چاه ماران یا کژدم ها یا استفاده از کروکدیل ، کوسه ، شیر و ...
 - اعدام به وسیله فیل های آموزش دیده
2 - جوشاندن در دیگ آب یا روغن
3 - شکستن کمر یا گردن به وسیله دستگاه های اعدام یا به وسیله جلاد یا انداختن از بلندی
4 - زنده سوزاندن (این مورد در تخصص مردمان قرون وسطا بوده است!)
5 - مصلوب کردن ( حتما همه می دانید که صلیب چیست ؟)
6 - جدا کردن سر از بدن (گردن زدن)
7 - پاره کردن شکم ( تخصص ژاپنی های باستان)
8 - گاروت ( چرخ چاه اسپانیایی)
9 - اعدام با گیوتین (نوعی از گردن زدن)
10-بند بند کردن بدن (جدا کردن مفاصل بدن از هم)
و ...
این روش های وحشتناک که تنها بخشی از خلاقیت گسترده بشر در کشتن هم نوع خود است ، به جز قطع سر که متاسفانه هنوز در کشور هایی نظیر عربستان سعودی جزء مجازات های قانونی اند، به دست تاریخ سپرده شده اند تا چون لکه ننگی برای همیشه در تاریخ بشر بمانند و بدین گونه عمق خشونتی که یک انسان می توانسته و می تواند در حق همنوع خود اعمال کند را دریابیم .

روش های اعدام در عصر حاضر :
اولین حرکت موثر در مورد اعدام های بدون رنج در سال 1791 میلادی در طی انقلاب فرانسه و در گردهمایی ملی فرانسه رخ داد که طی آن گروهی به سرپرستی آنتونی لویس فیزیکدان و دکتر ژوزف گیوتین تشکیل شد که حاصل تحقیقات چیزی نبود جز گیوتین ، وسیله ابداعی دکتر گیوتین...
1 - گیوتین: به نظر می رسید این وسیله با قطع کردن نخاع و شریان های اصلی خون رسانی به مغز باعث فلج کامل بدن و مرگ آنی اعدامی می شود ولی در عمل با مشاهده پدیده "سر های زنده" ، این قضیه تا حدود زیادی دچار ابهام شد.مجازات اعدام در اواسط قرن بیستم از مجازات های کشور فرانسه حذف شد .
2 - طناب دار: مجازات طناب دار، دارای سه نوع است :
 2-1: سقوط از ارتقاع استاندارد ( Standard Drop ) : در این روش ،طناب دار طوری گره زده می شود که فشاری که بر اثر تکانه سقوط بدن به وجود می آید مستقیما روی مهره گردن اثر کرده و باعث قطع نخاع و مرگ آنی فرد شود ،یا حداقل به خاطر قطع یک باره جریان های وریدی باعث سکته مغزی و قلبی و مرگ آنی بر اثر شوک قلبی و عصبی شود. ارتفاع سقوط دارای استاندارد های خاصی است که مامور اعدام با در نظر گرفتن سن ، وزن ، قد ، بیماری های قلبی و اسکلتی ، ارتفاع استاندارد سقوط فرد را بدست می آورد . ارتفاع سقوط بین 1.2 تا 1.8 متر است.
 2-2 : سقوط از ارتفاع بالا ( Long Drop ) : این روش که علمی تر شده روش بالاست ، تضمین می کند که برای تمامی افراد با هر شرایطی اعدام بدون درد انجام بپذیرد ، در این روش نیز جدول سقوط استاندارد وجود دارد . این اعدام نیز بی نقص نیست ، برخی اوقات این اعدام باعث جدا شدن سر اعدامی از بدنش می شود ،واقعه ای که برای برادر صدام ، دیکتاتور عراق رخ داد .
 2-3 : سقوط از ارتفاع کم ( Short Drop ) : در این نوع که به حلق آویز کردن مشهور است و در کشور ما نیز به عنوان قصاص با طناب دار شناخته می شود ،فرد بر اثر عارضه نخائی نمی میرد ،بلکه علت مرگ خفگی است ، زمان مرگ از 10 تا 20 دقیقه زجر آور متغیر است.این نوع از اعدام تقریبا در همه کشور ها به جز چند کشور از جمله ایران منسوخ شده است . بلند کردن با بالابر و جر ثقیل نیز در این دسته جای می گیرد.
3 - شلیک گلوله :
این نوع از مجازات های مرگ ، معمولا برای جرم های سیاسی و مجازات های نظامی استفاده می شود.
 3-1 :  جوخه اعدام (Firing Squad) : در این روش جوخه اعدام به سمت فرد تیر شلیک می کنند و در آخر مامور اعدام تیری به سر یا قلب فرد اعدامی شلیک می کند که به آن تیر خلاص می گویند.
 3-2 : تک تیر (Single Shot) : در این روش ، فرد توسط شلیک یک تیر از جلو یا عقب سر اعدام می شود ، این مجازات بیشتر در کشور چین در زمان انقلاب کمونیستی چین مورد استفاده بود . اعدام های انقلابی نیز اغلب از همین نوع اند .
 3-3 : توپ (Cannon Shot) : شلیک به سمت فرد اعدامی با گلوله توپ ، این روش توسط انگلیس در زمان استعمار هند استفاده می شده است .
4 - سنگسار :
این روش نام آشنا که فعلا ، تنها و تنها در ایران به صورت مجازات قانونی در حال اجراست ، در این روش ، فرد بسته به زن یا مرد بودن تا کمر یا تا گردن در خاک قرار داده می شود و چندین نفر با انداختن سنگ یه سمت او ، او را مجروح می کنند ، این عمل آنقدر ادامه می یابد که با فرد از گودال بگریزد یا بر اثر جراحات بمیرد. این روش امروزه نوعی شکنجه مضاعف و جنایت علیه نوع بشر به خصوص زنان (به دلیل جرم هایی که مجازات سنگسار را در پی دارند) لقب گرفته است .
5 - اتاق گاز : در این روش فرد را برای دقایقی در معرض گاز های سمی و یا خفه کننده قرار می دهند ، در اعدام با گاز سمی بیشتر از سیانید هیدروژن و در اعدام با گاز های خفه کننده از کربن منو اکسید استفاده می شود. مرگ با این نوع اعدام یا بسیار سریع است و یا بسیار شیرین و همراه با خوابی سنگین .
6 - تزریق مواد مهلک ( Lethal Injection) : روشی که در آن با تزریق مواد سمی به سرخ رگ ، فرد به آرامی و بدون هیج درد و رنجی از دنیا رخت بر می بندد ، در این روش ، مواد تزریقی اغلب فلج کننده اعصاب درد و تنفس و بیهوش کننده هستند.
7 - صندلی الکتریکی (Electric chair) : در این روش جریان بالایی را از طریق الکترود های خاصی از سر و قلب می گذرانند ، این روش باعث فلج شدن ماهیچه های قلب ، اعصاب حسی و تنفسی می شود و مرگ بدون درد ولی نه چندان آنی را به دنبال دارد ، جریان و ولتاژ طوری انتخاب می شود که مرگ بر اثر خفگی باشد ، در محل تماس الکترودها با بدن، با خیس کردن پوست باعث کاهش شدید مقاومت آن می شوند که مقاومت بالا در برابر جریان باعث سوختن بدن نشود .
سخن آخر :
با مقایسه روش های اعدام مختلف می توان مشاهده کرد که غرب قبل از حذف کامل این خشونت دولتی،سعی کرده بود تا آنجا که ممکن است درد و رنج حاصل از پروسه اعدام را برای اعدامی به حداقل برساند ولی در کشور های دیگر مانند ایران،نه تنها قدمی مثبت در حذف اعدام بر داشته نشده است،حتی به این حق مسلم یک فرد که قرار است حیاتش سلب شود که همانا مرگ راحت و بدون رنج است نیز هیچ اهمیتی قائل نشده است. این نکته هم قابل توجه است که بسیاری از روش های استاندارد اعدام در کشوری مثل ایران که داعیه دار ارائه اولین منشور حقوق بشر به جهانیان است ، جزء روش های غیر انسانی شناخته می شوند.

پی نوشت ها :
0 - "سورنا هاشمی ، علیرضا فیروزی" یادمون نرن ، هنوز معلوم نیست کجا هستن .
1 - خسته شدم ، این مطلب مثل سوهان داشت اعصابم رو می سابید ، بسیار رنج آور بود نوشتنش ، می دونم که خودنش هم رنج آوره ، ولی بخونید، خواهش می کنم .
2 -تقدیم به دوستی که از دل و جان برای حذف مجازات اعدام تلاش می کند.
3 - آه ای عشق ، چهره آبی ات از دور پیدا نیست ...
4 - آیا به نظر شما اعدام در مقابل قتل ، باز آفرینی یک خشونت نیست ؟
5 - یکی، یکی دیگر را می کشد ، نیروی قهریه او را می کشد ، ولی این سیر تسلسل را پایانی نیست ! اگر خون در مقابل خون درست است ، کسی هم باید آن نیرو یا همان جلاد را بکشد ...
6 -اگر این مطلب براتون آموزنده بود و ارزش خوندش رو داشت ، هر مبلغی که خواستید به مهرانه کمک کنید . "مهرانه، انجمن حمایت از بیماران سرطانی استان زنجان"

   


نظرات()   
شنبه 28 آذر 1388  05:20 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 29 آذر 1388 06:59 ق.ظ
نوع مطلب: مقالات ،


مردی با یک چاقو وارد خانه می شود ، زنی را که در واقع یکی از اعضای خانواده اش است به فجیع ترین شکل ممکن و جلوی چشم همه آدم های داخل خانه - که ممکن است کودک هم باشند- می کشد، بعد به خیابان می دود و با خوشحالی قاتل بودنش را در خیابان فریاد می کشد، سپس شاد و سر مست از این دست آورد! همراه خانواده به اداره پلیس می رود و خود را معرفی می کند، جالب تر آن که در راه اداره پلیس همه خانواده او را تحسین می کنند، زن ها برایش کل می کشند و مرد ها تیر هوایی شلیک می کنند... فکر کردید دارید سناریوی یک فیلم "آبگوشتی" را می خوانید ؟
اشتباه می کنید، این قضیه اتفاق افتاده است.در همین خوزستان خودمان ! و داستان آنجا جالب می شود که بدانید قبل از این جنایت هولناک "مرد" های فامیل دور بزرگ خانواده جمع شده اند و قرعه کشی کرده اند تا این افتخار به کدامشان برسد !

افتخار پاک کردن لکه ننگ یا وقتی خون آبرو می خرد :

" قتلهای ناموسی به قتل زنان یا دختران یک خانواده به دست مردان خویشاوندشان گفته می شود که به دلایلی همچون روابط نامشروع، تجاوز جنسی به آنان، طلاق گرفتن و حتی گاهی به دلیل رد ازدواج های اجباری فامیلی توسط زنان، صورت می گیرد. کشته شدن چنین زنانی، تاثری ایجاد نمی کند و حتی گاهی گفته می شود که حق آنها بوده است... قاتلی که خواهر سی و یک ساله خود را با چاقو کشته است و هم اکنون در زندان بسر می برد می گوید: وقتی لکه ننگی در خانواده از سوی دختر یا زن ایجاد می شود نمی توانیم به سادگی از این موضوع بگذریم و تنها را ه حل، کشتن اوست زیرا با کشتن اوست که ننگ شسته می شود و گرنه باید یک عمر با ننگ و عار زندگی کرد ."
جالب است بدانید در تمامی این وقایع، قاتل به اشد مجازات پیش بینی شده در قوانین – که متاسفانه در ایران اعدام است- نمی رسد ، چون اولیا دم مقتول همان هایی هستند که با جشن و پایکوبی قاتل را بدرقه کرده اند! بدیهی است که اولیا دم در همان لحظات اول رضایت خود را اعلام می کنند و طبق قانون دادرسی کیفری وقتی قاتل شاکی خصوصی نداشته باشد دولت قاتل را به سه تا هفت سال حبس محکوم می کند که مجازات سنگینی نیست .

ساختار های اجتماعی :

در خانواده های سنتی ایران ، زن به عنوان ناموس مرد تلقی می شود و عفت و پاکدامنی زن به منزله آبروی خانواده شناحته می شود، حتی برخی اوقات نا فرمانی کردن از دستور مردان خانواده بی عفتی تعبیر می شود، نتیجه آن که آن طور که قبلا هم ذکر شد، حتی رد ازدواج های اجباری از طرف یک زن هم می تواند به بی آبرویی یک خانواده منجر شود! متاسفانه برای این‌که فردی قربانی قتل‌های ناموسی شود، فقط این‌که گمان برده شود او آبروی خانواده را خدشه‌دار کرده، کافی‌ است .

قتل های ناموسی شدید ترین شکل خشونت علیه زنان :


"جنایت‌های ناموسی صورتی از خشونت علیه زنان محسوب می‌شوند. بر اساس آمار صندوق جمعیت سازمان ملل، سالانه حدود ۵۰۰۰ زن در قتل‌های ناموسی کشته می‌شوند. بیشتر آنها ساکن غرب آسیا، شمال آفریقا و بخش‌هایی از جنوب آسیا هستند. فقط در سال ۱۹۹۹ حداقل ۱۰۰۰ زن به این شکل در پاکستان به قتل رسیدند.لازم به ذکر است این‌گونه قتل‌ها که مجازات ننگین کردن آبروی خانواده محسوب می‌شود، بیشتر در کشورهای آسیایی و در حال توسعه اتفاق می‌افتد.تحقیقات در دانشگاه اینونو نشان می‌دهد در طول ۷ سال اخیر پرونده ۳۰۰ قتل ناموسی در ترکیه وجود داشته‌است. بسیاری از این قتل‌ها در مناطق کردنشین ترکیه اتفاق افتاده‌است. این پژوهش نشان می‌دهد با بالا رفتن مجازات قتل ناموسی، بسیاری از زنان توسط خویشاوندان خود وادار به خودکشی شده‌اند.بیشتر قاتلان نیز پسران جوان خانواده هستند که در صورت دستگیری مجازات کمتری برایشان منظور می‌شود. "
اگر به آمار توجه کنید در می یابید که قتل های ناموسی بیشتر در نواحی اتفاق می افتد که از لحاظ فرهنگی جزء مناطق فقیر دنیا به حساب می آیند.با این که آمار دقیقی از قتل های ناموسی در ایران در دست نیست، با توجه به آمار غیر رسمی و اخبار انتشار یافته می توان گفت در کشور ما نیز این گونه قتل ها در مناطق مرزی و دور افتاده ، در حاشیه شهرها و در نواحی که هنوز سیستم قبیله ای حکم فرماست بیشتر اتفاق می افتد.

خشونت ضرب در دو :

در بعضی موارد به سبب بافت فرهنگی خاص، سوء استفاده‌ها و تجاوزهای جنسی علیه دختران به دلیل شرم بیان نمی‌شود تا هم دختران مورد آزارهای روحی و عاطفی و بعضا جسمی‌ بیشتر پدران و برادران قرار نگیرند و هم این‌که از نظر اجتماعی وجهه خود را از دست ندهند. شاید در غیر این صورت آمار قتل دختران و خواهران به مراتب بیشتر بود.

راه حل های زیادی برای این مشکل بزرگ ارائه داده شده است از جمله بالا بردن مجازات قتل ناموسی ، ولی همان طور که اشاره شد، این راه حل نه تنها باعث از بین نرفتن این مشکل نشده است بلکه باعث شده عملا هیج مجازاتی روی قاتل واقعی انجام نشود و یا مشکل تبدیل به یک مشکل بغرنج دیگر شود که همان احکام سنگین قضایی برای افراد زیر سن مسولیت کیفری* است.
تنها راه عملی و موثر، آموزش خانواده ها و کودکان با استفاده از همه امکانات از جمله آموزش و پرورش و رسانه های گروهی فراگیر مثل تلویزیون است.
باید این باور در همه افراد ایجاد شود که گرفتن جان هر انسانی به هر دلیل کاری زشت و وحشیانه است و این دلیل هرچقدر هم که در نظر افراد یا عرف جامعه با ارزش به نظر برسد، هیچگاه ارزشمند تر از جان یک انسان نخواهد بود.
توضیح:
* - سن مسئولیت کیفری بر اساس معاهدات بین المللی 18 سال است(تنها برای مجازات اعدام) که متاسفانه در ایران رعایت نمی شود .

پی نوشت ها:
1 – به تازگی نوع دیگر و شاید بدتری از خشونت علیه زنان در کشور پاکستان شیوع یافته ،این خشونت پاشیدن اسید بر روی صورت زنان است،این جنایت به دلایل بسیار بی اهمیت تری نظیر آرایش کردن یا عدم رعایت حجاب توسط زنان نیز اتفاق می افتد که از این حیث بسیار وحشتناک تر و خطر ناک تر از قتل های ناموسی نیز می تواند باشد.
2 – این مطلب برای انتشار در نشریه دانشگاهی "طلوع اندیشه " ارسال شده است ،لطفا در صورت استفاده از این مطلب حتما نام منبع و لینک مطلب را قرار دهید .
3 – منابع استفاده شده در این مطلب : تابناک ، بانک مقالات روان شناسی ، رادیو فردا
4 - بر اساس کنوانسیون حقوق کودکان سن مسئولیت کیفری خاصی پیش بینی نشده است. البته مجازات اعدام برای افرادی که در زمان وقوع جرم زیر 18 سال سن داشته اند را ممنوع اعلام کرده است.

   


نظرات()   
جمعه 29 آبان 1388  04:05 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: داستان ها ،

نفیسه بانو مادر بهار بود ، مادرش که نبود ، زاییده بودش ، مثل بقیه .
بهار زیبا بود ؟ بله بود ، ولی ای کاش نبود ، زیبایی اش بلای جانش شده بود. پدر بهار، عبد الله ، کشاورز بود، با مادر بهار در شهر کوچکی زندگی می کردند،بهار هم آنجا بود. منظورم این است که آنجا زندانی بود. زندانی که نبود،شاید هم خودش فکر می کرد آنجا زندانی است.
بهار دوستان زیادی نداشت ، دختر ها زیاد دم پرش نمی شدند، نه که فکر کنید دخترها دوستش نداشتند ، مادرهاشان گفته بودند بهار فاحشه است . ولی من می دانم ، نبود.
چرا ؟ خوب چون بهار را با بهرام دیده بودند. بهرام که بود ؟ خوب می دانم پسر بود ،یعنی چیز بیشتری نمی دانم. در واقع چیز بیشتری نبود که بدانم . آخر می دانید آن زمان ها این طوری بود که پدرها از بهشت می آمدند ، مادرها هم از دنده چپ آن ها،لااقل این طور به نظر می رسید ، اگر هم این طور نبود سن بهار و دخترها اجازه نمی داد که بدانند.
ولی بهار که این طوری نبود ،متاسفانه بهار قبل از این که مردی از بهشت بیاید زاده شده بود ، یعنی مثل بقیه دخترها منتظر کنده شدن از دنده چپ هیچ مردی نمانده بود.
بقیه دختر ها زاده نشده بودند، در برزخ منتظر یک مرد بودند که بیاید و از دنده چپش بیرون بپرند.
لابد می پرسید پس در این دنیا چه کاره بودند ؟ راستش را بخواهید خودشان هم نمی دانستند ولی بهار می دانست، آن ها ناموس بودند، ناموس چیست ؟ نمی دانم، فقط اینقدر می دانم که اشیایی هستند که مردها وقتی بهانه ای برای دعوا ندارند به آن ها متوسل می شوند ، اگر هم زورشان به حریف نرسید سر همین ها دق دلی اشان را خالی می کنند .
جرم دوم بهار این بود که نگذاشته بود پدرش دوتا ناموس داشته باشد و یعنی زود وارد مهلکه شده بود و همه چیز را که باید طبق سنت پیش می رفت ، خراب کرده بود در واقع یک مردی دنده چپش باد کرده بود و می خواست بهار از آن بیرون بزند و پدر بهار هم راضی شده بود که بهار حاضر نشده بود ، حرف هایی زده بود که پدرش فهمیده بود بهار دلش نمی خواهد از دنده چپ کسی بپرد تو یک زندگی که مال خودش نیست.
وقتی بهار ابن گونه حرف زد، پدرش ترسید ، نه که بترسد، همین طوری فکر کرد نکند قبلا بهار به جای این که منتظر باشد تا از دنده چپ کسی بیرون بیاید با کسی معاشرت کرده ، دیگر فکر کردن لازم نبود ، یعنی در قاموس پدرهای آن زمان از همان اولش هم فکر کردن لازم نبود . این حرف ها یعنی ناموس بی ناموس ! پدر نگران شد ، عصبانی شد ، کتک زد ، سکته کرد ولی نمرد ! وقتی چشم باز کرد اولین کسی که دید بهار بود ، داشت گریه می کرد ، دوتا چهارواداری نثارش کرد. بهار رفت آشپزخانه . عبد الله از ته دل خوشحال بود ، برای بهار ؟ نه! برای این که نمرده بود، آخر تازگی ها یک دنده چپ اضافی در آورده بود که کم کم داشت چرکی می شد تا ورم کند و بترکد . اگر خدایی نکرده ناکام از این دنیا می رفت چه می شد ؟
با این حال وقتی روی بهار را می دید آه و ناله سر می داد که ای وای ! خدا این چه ذلت و نکبتی است ، چرا مرا نکشتی و راحت نکردی ، مرا بکش که از این به بعد دنیا برای من چون زهر تلخ است . بهار وقتی می دید صدای پدر هر روز رسا تر می شود ته دلش قند آب می شد . پدرهم وقتی بهار بر بالینش نبود زیر لب کلی استغفار می کرد که اشتباهی دعاهایش مستجاب نشود.
روزها گذشت و صدای پدر بهار رساتر از همیشه گشته بود . بهار هر روز سوپ مقوی و سبک می پخت و به مادرش می داد که به پدرش بخوراند ، پدر هول هولکی سوپ را سر می کشید و سبزی تازه را می خورد و به پشتی تکیه می داد و برای هضم بهتر غذایش هم که شده دوباره آه و ناله سر می داد ، خوب ، بهار چه می کرد ؟ لبخند می زد ، با خودش فکر می کرد که فردا جو سوپ را بیشتر کند یا سینه مرغ در سوپ بریزد. ولی نه فقط این نبود ، یاد بهرام هم می افتاد ، به بهرام گفته بود پدرش زیاد کار کرده و مریض است،بنابراین فعلا دیدار و نامه نگاری در کار نیست. بهرام هم اولش سرگمه هایش در هم رفته بود ولی چند دقیقه بعد با اکراه قبول کرده بود.
دو هفته ای از این ماجرا نگذشته بود که وقتی بهار چادر سیاه ضخیمی را که مادربزرگش از کربلا آورده بود ، سرش کرده بود تا برود جو و مرغ و سبزی بخرد ، بهرام سر راهش سبز شد ، بهرام بی تاب بود ، می خواست با بهارش حرف بزند.
بهار اخم کرد و با ایما و اشاره به بهرام گفت که برود ، نرفت ، بهار مجبور شد با بهرام حرف بزند ، تشر زد که چرا سر راهش سبز شده است . غافل از این که اقدس خانم یکی از زن های محله آن ها را از دور دیده بود.
اقدس خانم چهارمین صیغه حاج آقا بود ، حاج آقا اسمش نعمت الله بود . اقدس خانم در پانزده سالگس چشم باز کرده بود که دیده بود از دنده چپ یک مرد چهل ساله بیرون زده است ، بیست سال از آن زمان می گذشت. اقدس چند ماهی بود که حاج آقا را ندیده بود ، حوصله اش هم از بیکاری سر رفته بود.پس از قوه تخیلش که به لطف تنهایی و بیکاری ورزیده شده بود ، کمک گرفت و داستانی نیمه ا.ر.و.ت.ی.ک. از این جریان پرداخت و برای نفیسه بانو تعریف کرد . نفیسه بانو دلش گرفت ، چشمانش سیاهی رفت اما ترسید چیزی به پدر بهار بگوید.
اقدس خانوم که چند روزی بود گوش خوابانده بود و منتظر صدای جیغ و داد و کتک کاری از منزل عبدالله بود،وقتی دید صدایی از خانه مشهدی عبدالله در نمی آید ، دست به کارشد . می پرسید چرا ؟
چون حاجی تلویحا به اقدس گفته بود که دیگر پول نفقه دادن به اقدس را ندارد و اقدس خانم باید جول و پلاسش را جمع می کرد که صیغه طلاق جاری شود . از طرفی عبدالله هم بدش نمی آمد یک زن نسبتا جوان و فربه از دنده اش بیرون بپرد و بیفتد وسط خانه اش آن هم بدون اهل و عیال که مزاحم دل دادن و قلوه گرفتن آن دو شوند .
راستش را بخواهید سربسته این موضوع را به اقدس گفته بود و ناز و ادا تحویل گرفته بود و حاجی هم که خودش داشت شر را کم می کرد . خلاصه اقدس خانم یکی دو شب هم به ماجرا پر و بال داد،یکی کند و دوتا چسباند و یک داستان شسته رفته ساخت و پرداخت و با کلی "استغفرالله" ، "نعوذبالله" ، "خدا به دور" ، "آخر الزمان شده" ، "کرم از خود درخته" ، "خدا داند " و ... به خورد خاله شلخته ها و خانم باجی های محل داد و آن ها هم عقده دوری شوهرهاشان را توش اضافه کرد کردند و نمک تخیل به آن افزودند و در گوش هم خواندند .
بعضی ها هم برای بازشدن سر صحبت و معاشرت شب جمعه آن را نم نمک در گوش شوهرهاشان خواندند و شوهرهاشان هم در قهوه خانه یا بیخ دیوار برای خالی نبودن عریضه هم که شده آن را با عریانی خاص مردها برای هم تعریف کردند. تا این که ماجرا که حالا دیگر تبدیل به یک صحنه شهوانی از عقده های فروخرده تعداد زیادی آدم شده بود به گوش عبدالله رسید . عبدالله به خانه آمد ، بهار را اینقدر کتک زد که خون بالا آورد و سرش گیج رفت ، افتاد و بیهوش شد و دو روز در درمانگاه ماند و بعدش مرد. وقتی بهار رفت ، زمستان بود . پدر، مادر را طلاق داد ، بهار بود که پدر اقدس را صیغه کرد و تابستان بود که یکی از دنده چپ بهرام بیرون زد .

پینوشت ها :
1 - این داستان یک سال پیش نوشته شده است .
تقدیم به دوست بسیار جوانم که فعال زنان است،به امید موفقیتش .
2 - سورنا هاشمی،دانشجوی دانشگاه زنجان دیروز عصر برای چندمین بار بازداشت شد.
3 - استفاده از مطلب منوط به ذکر منبع همراه با لینک مربوطه است.
4 - درصدد ساختن کتاب موبایل برای داستان هایم هستم
5 - دوستان نظر یادتان نرود .

   


نظرات()   
پنجشنبه 28 آبان 1388  07:52 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: داستان ها ،

سال ها بود که هر روز صبح که چشمانش را باز میکرد ، بعد از کلی کش و قوس دادن به بدن نه چندان خوش تراشش ، به زمین نگاه زنش نگاه میکرد که همیشه آن وقت صبح خواب بود .

نگاهی نه از روی عشق و محبت که از روی عادت ، شاید هم غیرت.
همیشه یادش می آمد آن صبح که بلند شده بود و دیده بود که زنش نیست، چه فکر ها که از سرش نگذرانده بود ، تقریبا تصمیم داشت بکشدش. و وقتی زن با یک نان سنگک برگشته بود ، کلی کتکش زده بود.
بنده خدا زبانش بند آمده بود ، یک روز قهر کرد ، جوابش را نمیداد ، دو سه روزی هم سرسنگین شده بود ، شب جمعه ای هم آشتی کردند.
زن خوبی بود ، نجیب ، کم حرف ، مطیع ، سرش تو کار خودش بود ، بچه ها را بزرگ میکرد ، 4 تا بودند همه دختر . مرحوم پدرش 6 تا بچه داشت،سه تا از زن اول ، 4 تا از زن دوم که چون آخری پسر بود ، زن اول حسودی کرد و تریاک به خوردش داد ، بچه آخری مرد.
او از زن اول پدرش بود . بر خورده بود بین کلی بچه قد و نیم قد ، چون بچه زن سوگلی نبود ، پدر زیاد تحویلش نمیگرفت.
مادر هم اغلب شب جمعه ها به یک بهانه ای کتکش میزد ، یکبار به خاطر این که سوت می زد کتک خورد .
پدرش یک صبح جمعه سکته کرد ، نصفش لمس شد. مجبور شد مدرسه را رها کند و برای خرجی خانه به عملگی برود.
زیاد هم ناراحت نبود که به مدرسه نمیرود ، تازه کلی دق دلی اش را سر زن دومی باباش در آورد . خرجی خانه را به مادرش میداد . مادرش هم به هوو اش یک پول سیاه نمیداد . زن بیچاره هم افتاد به کلفتی ، بعد از یک مدت هم مادرش به هوو انگ بدکارگی زد و با اینکه بچه هاش کوچک بودند ، از خانه شوهر انداختنش بیرون ، بنده خدا با سه تا بچه معلوم نشد سرنوشتش چه شد . بعد ها شنیدند که صیغه میشود و روزگار خودش و بچه هایش که حالا 4 تا شده بودند را میگذراند. ولی چون خبر موثق نبود زیاد رویش حساب نکردند . البته اگر هم موثق بود برایشان فرقی نمیکرد.

بلند که میشد ،اول به دستشویی میرفت، خودش میگفت مستراح ،وضو اش را میگرفت ولی حوصله اش وسط ها سر میرفت و سنبل میکرد نماز صبح را تند و تند میخواند که رفع تکلیف کرده باشد .
وقتی سلام را میداد ، سفره صبحانه آماده بود ، کتری هم روی اجاق گاز قدیمی داشت میجوشید . اجاق گاز جهیزیه زنش بود.
عادت داشت بعد از صبحانه چایی را با قند بنوشد .
زن بیچاره ، هنوز بعد از شانزده سال حس میکرد که شوهرش پیشش نخوابیده ، بیدار میشد . اگر صبح بود ، بدون معطلی برمی خاست  و بساط صبحانه را همان طور کورمال کورمال آماده میکرد ، یک روز دستش خورد و قوری چینی جهیزیه اش افتاد خرد شد ، بیچاره خشکش زده بود که شوهر با مشت کوبید بر سرش ، از حال رفت ، وقتی به هوش آمد شوهرش داشت بر سر خودش میزد و دائم لبش را گاز میگرفت . یک نبات داغ برای خودش درست کرد ،خورد تا چند روز غصه قوری اش را میخورد که شوهرش یم قوری روی خرید و کلی هم طعنه زد که "آهنی خریدم که نشکند ، به تو که نمیشود اعتماد کرد"
مرد هیچ وقت از این که زنش بیدار شدنش را حس میکند تعجب نکرده بود ، همان طور که هیچ وقت از کارش سپاس گزاری هم نکرده بود.

عادت داشت صبح ها کره و مربا بخورد.وقتی صبحانه اش تمام میشد ، چای هم حاضر بود .
زنش همیشه بعد از او صبحانه می خورد ، عادت داشت چایی اش را شیرین کند .مربا هم نمیخورد ، نان و کره ،نمیخواست مربا هایش زود تمام شود ، به قول خودش لا اقل نصف سال باید دوام می آوردند چرا که شوهرش پول اضافی برای مربا خریدن نداشت. به بچه ها هم مربا نمیداد ، میگفت : "اینقدر میخورید که شاه با آن همه خدم و حشم نمیخورد، مربا برای چیتان است ؟ بیایید من را هم بخورید، از قحطی آمده اند انگار! تا لنگ ظهر کپل به کپل میدهید و خرناش میکشید،مربا هم میخواهید؟! باباتان از سحر تا شام جان میکند شما لم داده اید توی خانه یک قرمساق هم پیدا نمیشود بیاید شما را بگیرد،بلند شوید رخت هاتان مانده روی زمین جانم مرگ شده ها. "

صبح ها مرد را با یک من عسل هم نمیشد فرو برد ، عادت داشت مثل پدر خدابیامرزش هر روز صبح از یک جای سفره ایراد بگیرد ، اگر عیبی پیدا نمیکرد میگفت چای جوشیده است و به همان بهانه با اوقات تلخی از خانه بیرون بزند. زن هیچوقت چیزی نمیگفت. فقط گاهی وقت ها که در بسته میشد میگفت : "الهی نئشت رو از این در بیارن تو به حق فاطمه زهرا..." ، همیشه هم بعد از چند دقیقه از حرفش پشیمان میشد . با نگرانی برایش آیت الکرسی میخواند.
مرد شغل ثابتی نداشت ، کارگر روز مزد بود ، یک روز عملگی ، یک روز بنایی ، حتی یک روز نقش نزدیکان یک مرده را بازی کرد !
اغلب وقت ها کار گیر می آمد ، وقتی هم که کاری پیدا نمی شد . عنق به خانه بر میگشت ، یک بهانه پیدا میرد و حسابی بچه هایش را کتک میزد و بعد هم یک چای میخورد و میخوابید.
خلاصه روزگار میگذشت ...

پینوشت :
1 - این داستان ، جلوی ستاد خبری وزارت اطلاعات نوشته شده است.
تقدیمش میکنم به همان دوستی که همزمان با زاده شدن این داستان، داشت جواب پس میداد .
2 - کپی مطلب و یا هرگونه استفاده دیگر از آن تنها با ذکر منبع همراه با لینک مطلب بلامانع است.
3 - این داستان واقعی نیست ، ممکن است هم باشد !

4 - این یکی را دو روز بعد از انتشار دادم :

 مدارک کروبی ساختگیست را خواندم و نتیجه گرفتم که "نیروهای خود سر همان شیشه های نوشابه اند!"

   


نظرات()   

اینجا من می نویسم

داستان ها ،مقالات،مینیمال ها، طنز ها و نظرات شخصی من ...

Creative Commons License