تبلیغات
تحفه الشمس - مطالب ابر اجتماعی
شنبه 10 مهر 1389  10:10 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 15 مهر 1389 12:00 ق.ظ
نوع مطلب: ترجمه ،

پیشگفتار مترجم

   حزب لیبرتارین امریکا سومین حزب بزرگ امریکا بعد از دو حزب عمده جمهوری خواه و دموکرات است . متنی که تقدیم شما عزیزان می شود ترجمه فارسی مانیفست حزب لیبرتارین امریکا است . مرام نامه ها،اغلب توضیح کوتاه و اجمالی در مورد عقاید،اصول و سیاست های یک گروه خاص است که به صورت خلاصه در مورد مسائل مهمی چون اقتصاد و سیاست و اجتماع ارائه می گردد و مجوعه ای از باید ها،نباید ها و آرمان های گروه است . هدف از ارائه مانیفست آشنا کردن افراد با دیدگاه ها و بیان دیدگاه های گروه است و به ندرت راهکار عملی برای رسیدن به آرمان مورد نظر در آن ذکر می گردد . البته این بدان معنا نیست که این عقاید صرفا یک عقیده خام هستند که هیچ فلسفه ای برایشان موجود نیست یا هیچ راهکاری برای رسیدن به آن ها در دست نیست.
تمامی این عقاید ریشه در انسان شناسی ،اقتصاد،جامعه شناسی و فلسفه سیاسی خاص خود هستند که توضیح و باز کردن هر قسمت از آن ها خود نیازمند مطالعه کتاب های مرتبط و آگاهی از نظرات فلاسفه سیاسی و اقتصاد دانان و جامعه شناسان حامی این دیدگاه است .
مطلبی که هم اکنون در اختیار شما قرار گرفته است تنها نوعی آشنایی با این دیدگاه است که با خواندن آن می توانید به اصول کلی و نظرات این حزب در مورد موارد و چالش های مهم روز پی ببرید .
در برخی موارد که از لغات تخصصی استفاده شده یا نام یک قانون یا موسسه ذکر شده است سعی شده در پی نوشت ها توضیحی کوتاه در مورد آن ها داده شود .
این مطلب صرفا یک ترجمه و یک تجربه علمی است و ترجمه این متن به این معنا نیست که مترجم حتما با تمامی محتوای آن موافق است . امیدوارم که از خواندن این مطلب لذت ببرید و اگر ترجمه اندکی سنگین است به حساب بی تجربگی بنده بگذارید و عذز خواهی ام را پذیرا باشید .

مانیفست حزب لیبرتارین ایالات متحده امریکا

به عنوان یک لیبرتارین، ما به دنبال جهانی آزاد هستیم ،دنیایی که هر فرد حاکم بر زندگی خویش باشد و کسی نفع خود را فدای فایده دیگران ننماید.
ما عقیده داریم احترام به حقوق فردی پیش نیاز اساسی برای دنیای آزاد و موفقی است که در آن اجبار و فریب از روابط انسان ها حذف شود و تنها از راه آزادی، صلح  و کامیابی محقق خواهد شد .
در نتیجه ، ما از حقوق هر کس که درگیر فعالیتی "صلح آمیز" و "صادقانه" باشد دفاع می کنیم و پذیرای کثرتی نظری هستیم که آزادی با خود به همراه می آورد.
ما به دنبال ساختن دنیایی هستیم که در آن ،هر کس آزاد باشد بدون دخالت حکومت یا هر نیروی سازمان یافته به دنبال رویاهای خود برود.
در ادامه مطلب ، ما چهاراصل کلی خود را عرضه خواهیم کرد و چندین سیاست کلی را که از اصول برگرفته شده است، بر خواهیم شمرد .
این سیاست های خاص هدف ما نیستند ، به هر حال ،هدف ما چیزی جز دنیایی آزاد در تمام طول عمرمان (نوع انسان) نیست ، و به همین دلیل است که این سیاست ها را اتخاذ می کنیم .

برای خواندن مطلب کامل روی "ادامه مطلب" کلیک کنید !

ادامه مطلب   


نظرات()   
چهارشنبه 23 تیر 1389  09:30 ق.ظ    ویرایش: چهارشنبه 23 تیر 1389 02:21 ق.ظ
نوع مطلب: داستان ها ،

 قد بلند ، لاغر اندام ، موهای کوتاه ، ریش تنک بور که باعث می شد چشمهای تو رفته تیله ای رنگش بیشتر تو ذوق بزند.
پسر اول یک خانواده مذهبی که عادت کرده بود به همه همسایه ها سلام بدهد ، سرش را پایین بیاندازد و تو چشم دخترها مستقیم نگاه نکند. هفده سالش تازه تمام شده بود. تا آن روز هم از نماز یومیه گرفته تا غسل شب جمعه اش ترک نشده بود .
سر سیاه زمستان ، قبل از اذان صبح ، وقتی که سگ نای زوزه کشیدن نداشت غسل جنابت اش از وقت نمی گذشت. وقتی بقیه جنب شده یا نشده ترجیح می دادند بدنشان را زیر پتو مچاله کنند تا پاشان به لبه سرد رخت خواب نخورد .
حرف های روحانی مسجد را دربست قبول داشت ، یعنی یک جور هایی نمی فهمید بقیه چطوری فکر می کنند که بعضی وقت ها در تاکسی و صف نان با نیش کنایه از گرانی و این ها حرف می زنند !
بیکار بود ، البته بی کاری را عار می دانست ، مادرش را می گویم . هر صبح می رفت سر خیابان دور میدان می نشست کنار یک گله آدم که زیر آفتاب لم داده بودند و منتظر صاحب کار امروزشان بودند. کار هم که به دین و ایمان نیست ، هرچه گردنت کلفت تر باشد وتر و فرز تر باشی عمله بهتری حساب می شوی .
بنده خدا هیچ وقت کار گیرش نمی آمد ، تا دم ظهر آنجا الاف می ایستاد و به این آن خیره می شد ، مردم را زیر نظر می گرفت . یک خورده هم شرمنده دین ایمان می شد و بعضی موقع ها به قول خودش به چشم برادری نگاه به دخترهای مدرسه ای تا زن های بچه دار می انداخت. بعضی موقع ها هم قضایای جالبی دستگیرش می شد. مثل آن روز که شاهد آن خانمی بود که بچه به بغل داشت از پیاده رو رد می شد که ناگاه یک موتور سوار از خدا بی خبر دست اش را مالید و در رفت. زن بیچاره هم ضایع شده بود و هم عصبانی بود ، با یک بچه در بغلش نمی توانست داد و هوار کند ، به هر حال "خوبیت نداشت" .در محل حرف در می آوردند که زن فلانی دریده بازی در آورده و بی حیاست و خودش هم بدش نمی آید که اینقدر تو بوقش کرده است و این حرف ها ...
یا آن روز که متوجه رابطه بین پسر حسن آقا بقال با دختر همسایه اشان، "بیتا" خانم شده بود. دخترک تازه بالغ با چشمهایش به فصاحت سعدی حرف می زد، اصلا زبان چشم و ابرو را همه مردم دنیا بلدند و این لعبت سر آمد زبان دانان بود! کلی حسودی اش شده بود و بعد هم کلی از این که حسودی اش شده ترسید و استغفار کرد !
یک روز هم فهمید که چرا آنقدر بوی گند توی میدان می پیچد ، کله پزی محل هرچه آشغال و کله کرم افتاده داشت می انداخت تو یک بشکه پلاستیکی می آورد می گذاشت توی جوب ، زیر آفتاب ، با آن اوضاع، کله روی بدن زنده کرم می انداخت چه برسد به کله ذبح شده سه چهار روز مانده ... بوی گندشان همه جا را بر می داشت .
یک روز یک ماشینی آمد و نه گذاشت و نه برداشت بین آن همه گردن کلفت "احمد" را برداشت و برد . خودش هم باورش نمی شد ، اصلا فقط برای بستن دهن خانواده هر صبح تا ظهر آنجا ول می گشت. در مخیله اش هم نمی گنجید که یک دیلاق مردنی را ببرند برای کار روز مزد ! اصلا ترسید نکند سر کار باشد ! وقتی دستمزد از زبان راننده بیرون جهید انگار قند شد و رفت تو دل احمد ، دو میلیون تومان آن هم  برای 2 ساعت ، چه فرقی داشت که آن دو ساعت کجا عملگی می کرد ؟ چقدر زور می زد ؟  یک روز زیر سنگ آسیا جان بکنی دویست هزار تومن نمی ارزد ! حالا برای یک کار 2 ساعته دو میلیون می دادند ، قول هم داده بودند که جرم و جنایت و قباحت و بی ناموسی نیست.دیگر در بدترین حالت سر و کارش با لاشه حیوان و مدفوع انسان بود که می ارزید ، خیلی هم می ارزید،آدم 2 ساعت برود در چاه خلا و بعدش دو میلیون گیرش بیاید! دیگر از این بدتر که نمی شد ؟
ماشین از خیابان های دود گرفته جنوب شهرگذشت و رسید به جایی که مساحت در خانه هاشان از محل زندگی خیلی ها بیشتر است .
در باز شد ، یک جور هایی شبیه این بود که ملائکه دو لنگه اش را گرفتند و با بال هاشان به عقب پرواز کردند و در از وسط باز شد . اولین چیزی هم که دید یک بید مجنون بود که سرش را خم کرده بود وسط راه و انگار تعظیم می کرد.
ماشین که داخل حیات شد به سمت راست پیچید و وسط راهی که از باغچه می گذشت  ایستاد، راننده پیاده شد و به احمد گفت ، "یادت باشد ، کار تو این است ، دو ساعت لال شو، هیچ نگو ، هیچ ژستی نگیر ، فقط بایست ، بعد پولت را بگیر و برو"
احمد گیج بود ، اصلا حالی اش نمی شد که چه کاری قرار است بکند ، درست حالی را داشت که وقتی به اداره بازرگانی رفته بود داشت، وقتی گفت میز آقای حاج میری کجاست و کارمند با انگشت جایی بین ستون و عکس روی دیوار را نشان داد و گفت برو داخل و او هرچه گشت در آن حوالی دری ندید و وقتی دوباره پرسید ، کارمند با لحنی عصبی باز همان جا را نشان داد و گفت "مگر نمی بینی !"
پله ها را پشت سر راننده یکی پس از دیگری پیمود ، به در که رسید دخترکی خوشرو نگاه اش کرد و به راننده گفت : " بیچاره را از کجا پیدا کردی خیلی مظلوم است " ، احمد استغفرالله گفت و یک خواست یک "ضعیفه" بار دختر کند که راننده گفت " یادت رفت چه گفتم نفله ؟" و احمد به خاطر دو میلیون و کمی هم ترس از راننده که قوی هیکل می نمود، ساکت شد.
دخترک خندید و به کناری رفت و از پشت نظاره گر بالا و پایین رفتن شانه های لاغر احمد بود که داشت وارد خانه می شد.
خانه ای مجلل ، لوستر های بزرگ و براق ، مبل های طرح لویی شانزدهم ، تابلو های منظره که اثر دست استاد کار می نمود.
پیرمردی چاق با روبدوشامبر روی مبلی نشسته بود ،پاهایش به زمین نمی رسید ، شکم بزرگ و تبل مانندی داشت، یک عصای چوبی با طرح های گلبرگ به صندلی تکیه داده شده بود. پیرمرد درست وسط سالن پذیرایی نشسته بود ، انگار که قاضی بود و در انتظار آوردن متهم ... راننده دست احمد را گرفت و با هم به پیرمرد نزدیک شدند .
پیرمرد به راننده گفت عقب بایستد ، راننده یک قدم عقب رفت ، پیرمرد تپانچه ی روسی اش را در آورد و سوی احمد گرفت ، دستش به دلیل پارکینسون می لرزید ولی آنقدر نزدیک بود که تیر اش خطا نرود، احمد خواست فریادی بزند که نتوانست ، خشک شده بود ، نمی دانست چه کند ، اصلا به توصیه های راننده توجهی نداشت ولی اوضاع احمد خودش داشت توصیه ها را اجرا می کرد . پیرمرد وقتی چشمان وق زنده احمد را دید خندید ، گفت "حیف گلوله ، فشنگ ندارد بدبخت ، چرا ورد نخواندی تسبیح ات را نچرخاندی که غیب شوی ؟ بنشین ..."
احمد روی صندلی وا رفت ، پیرمرد ناگهان فریاد زد " بلند شو نجس ! صندلی ام را نجس کردی !"
پسر بیچاره به پلک زدنی ایستاد، پیرمرد شروع کرد به ناسزا گفتن ، از ارکان شروع کرد سپس به شخصیت ها رسید . بعد کلی  فروعات و احکام را به استهزاء گرفت ، نیم ساعت تمام مسئله می گفت و جوابش را می خواند و کلی مسخره اش می کرد و دیوانه وار می خندید بعدش هم دو تا احمق و خر و "ولد حمار" بار پسرک هفده ساله می کرد، احمد خشمگین بود و درمانده ،هر لحظه می خواست که لب بگشاید و ناسزایی بگوید،حد اقل از دینش دفاع کند، اما دو میلیون تومان چه ؟ توصیه های راننده می گفت که ساکت بماند تا به دو میلیونش برسد،اصلا حالا چه می شد اگر این پیرمرد آخر عمرش کفر می گفت و احمد هم به پولش می رسید؟ ایمان احمد که با حرف های مفت این پیرمرد مردنی ضایع نمی شد ، سزایش را هم که فرشته مرگ حد اکثر تا چند ماه دیگر می داد .خدا هم که شاهد بود احمد نیاز مالی داشته ، اما صیانت از دین چه می شد ؟ آیا این معصیت نابخشودنی بود؟ اصلا پیش خودش گفت حالا یک معصیت هم بکنم به کجای این جبروت الهی بر می خورد ؟ هر روز هزار کرور آدم می رود و می آید و هر کدام هزار تا کار می کنند حالا این چقدر مهم است ؟ توی دلم لعنتش می کنم که معلوم شود با او همدل نیستم ، بعد پولم را می گیرم و یک روز هم  می آیم در در خانه اشان خودم را خالی می کنم ، کلی با خودش کلنجار رفت و نتیجه اش این بود که ساکت ماند، 2 ساعت مثل دو سال گذشت ، دو ساعت زجر ، تمسخر تمامی اعتقاداتش ، تمامی باورهایش، گاه با خودش می اندیشید که واقعا دو میلیون می ارزد که اینقدر پایه های زندگی ات لرزان شود ؟ می ارزد که بگیری و گوسفند شوی ؟ بگیری و جلوی حرفی که خرجش کرده تا هوار شود وفریاد شود ساکت بمانی ؟
دو ساعت تمام شد ، از شما چه پنهان، دومیلیون را گرفت و در خانه را بست و با چشم گریان به بیرون رفت، راننده تا سر میدان رساندش ، حال فاحشه ی تازه کاری را داشت که اولین بار مردی استفاده اش کرده .

پی نوشت :
1 - پس از مدت ها سکوت نسبی (!) ، انتظار دارم که مرا ببخشید .
2 - خیلی دوست دارم که بازخورد ذهنی شما رو بخونم،برام نظر بگذارید .
3 - مثل همیشه ، باز هم داستان نوشتیم و گوش هامان سوت کشید ! بروم به دکتر چه بگویم ؟!

   


نظرات()   
شنبه 28 آذر 1388  05:20 ق.ظ    ویرایش: یکشنبه 29 آذر 1388 06:59 ق.ظ
نوع مطلب: مقالات ،


مردی با یک چاقو وارد خانه می شود ، زنی را که در واقع یکی از اعضای خانواده اش است به فجیع ترین شکل ممکن و جلوی چشم همه آدم های داخل خانه - که ممکن است کودک هم باشند- می کشد، بعد به خیابان می دود و با خوشحالی قاتل بودنش را در خیابان فریاد می کشد، سپس شاد و سر مست از این دست آورد! همراه خانواده به اداره پلیس می رود و خود را معرفی می کند، جالب تر آن که در راه اداره پلیس همه خانواده او را تحسین می کنند، زن ها برایش کل می کشند و مرد ها تیر هوایی شلیک می کنند... فکر کردید دارید سناریوی یک فیلم "آبگوشتی" را می خوانید ؟
اشتباه می کنید، این قضیه اتفاق افتاده است.در همین خوزستان خودمان ! و داستان آنجا جالب می شود که بدانید قبل از این جنایت هولناک "مرد" های فامیل دور بزرگ خانواده جمع شده اند و قرعه کشی کرده اند تا این افتخار به کدامشان برسد !

افتخار پاک کردن لکه ننگ یا وقتی خون آبرو می خرد :

" قتلهای ناموسی به قتل زنان یا دختران یک خانواده به دست مردان خویشاوندشان گفته می شود که به دلایلی همچون روابط نامشروع، تجاوز جنسی به آنان، طلاق گرفتن و حتی گاهی به دلیل رد ازدواج های اجباری فامیلی توسط زنان، صورت می گیرد. کشته شدن چنین زنانی، تاثری ایجاد نمی کند و حتی گاهی گفته می شود که حق آنها بوده است... قاتلی که خواهر سی و یک ساله خود را با چاقو کشته است و هم اکنون در زندان بسر می برد می گوید: وقتی لکه ننگی در خانواده از سوی دختر یا زن ایجاد می شود نمی توانیم به سادگی از این موضوع بگذریم و تنها را ه حل، کشتن اوست زیرا با کشتن اوست که ننگ شسته می شود و گرنه باید یک عمر با ننگ و عار زندگی کرد ."
جالب است بدانید در تمامی این وقایع، قاتل به اشد مجازات پیش بینی شده در قوانین – که متاسفانه در ایران اعدام است- نمی رسد ، چون اولیا دم مقتول همان هایی هستند که با جشن و پایکوبی قاتل را بدرقه کرده اند! بدیهی است که اولیا دم در همان لحظات اول رضایت خود را اعلام می کنند و طبق قانون دادرسی کیفری وقتی قاتل شاکی خصوصی نداشته باشد دولت قاتل را به سه تا هفت سال حبس محکوم می کند که مجازات سنگینی نیست .

ساختار های اجتماعی :

در خانواده های سنتی ایران ، زن به عنوان ناموس مرد تلقی می شود و عفت و پاکدامنی زن به منزله آبروی خانواده شناحته می شود، حتی برخی اوقات نا فرمانی کردن از دستور مردان خانواده بی عفتی تعبیر می شود، نتیجه آن که آن طور که قبلا هم ذکر شد، حتی رد ازدواج های اجباری از طرف یک زن هم می تواند به بی آبرویی یک خانواده منجر شود! متاسفانه برای این‌که فردی قربانی قتل‌های ناموسی شود، فقط این‌که گمان برده شود او آبروی خانواده را خدشه‌دار کرده، کافی‌ است .

قتل های ناموسی شدید ترین شکل خشونت علیه زنان :


"جنایت‌های ناموسی صورتی از خشونت علیه زنان محسوب می‌شوند. بر اساس آمار صندوق جمعیت سازمان ملل، سالانه حدود ۵۰۰۰ زن در قتل‌های ناموسی کشته می‌شوند. بیشتر آنها ساکن غرب آسیا، شمال آفریقا و بخش‌هایی از جنوب آسیا هستند. فقط در سال ۱۹۹۹ حداقل ۱۰۰۰ زن به این شکل در پاکستان به قتل رسیدند.لازم به ذکر است این‌گونه قتل‌ها که مجازات ننگین کردن آبروی خانواده محسوب می‌شود، بیشتر در کشورهای آسیایی و در حال توسعه اتفاق می‌افتد.تحقیقات در دانشگاه اینونو نشان می‌دهد در طول ۷ سال اخیر پرونده ۳۰۰ قتل ناموسی در ترکیه وجود داشته‌است. بسیاری از این قتل‌ها در مناطق کردنشین ترکیه اتفاق افتاده‌است. این پژوهش نشان می‌دهد با بالا رفتن مجازات قتل ناموسی، بسیاری از زنان توسط خویشاوندان خود وادار به خودکشی شده‌اند.بیشتر قاتلان نیز پسران جوان خانواده هستند که در صورت دستگیری مجازات کمتری برایشان منظور می‌شود. "
اگر به آمار توجه کنید در می یابید که قتل های ناموسی بیشتر در نواحی اتفاق می افتد که از لحاظ فرهنگی جزء مناطق فقیر دنیا به حساب می آیند.با این که آمار دقیقی از قتل های ناموسی در ایران در دست نیست، با توجه به آمار غیر رسمی و اخبار انتشار یافته می توان گفت در کشور ما نیز این گونه قتل ها در مناطق مرزی و دور افتاده ، در حاشیه شهرها و در نواحی که هنوز سیستم قبیله ای حکم فرماست بیشتر اتفاق می افتد.

خشونت ضرب در دو :

در بعضی موارد به سبب بافت فرهنگی خاص، سوء استفاده‌ها و تجاوزهای جنسی علیه دختران به دلیل شرم بیان نمی‌شود تا هم دختران مورد آزارهای روحی و عاطفی و بعضا جسمی‌ بیشتر پدران و برادران قرار نگیرند و هم این‌که از نظر اجتماعی وجهه خود را از دست ندهند. شاید در غیر این صورت آمار قتل دختران و خواهران به مراتب بیشتر بود.

راه حل های زیادی برای این مشکل بزرگ ارائه داده شده است از جمله بالا بردن مجازات قتل ناموسی ، ولی همان طور که اشاره شد، این راه حل نه تنها باعث از بین نرفتن این مشکل نشده است بلکه باعث شده عملا هیج مجازاتی روی قاتل واقعی انجام نشود و یا مشکل تبدیل به یک مشکل بغرنج دیگر شود که همان احکام سنگین قضایی برای افراد زیر سن مسولیت کیفری* است.
تنها راه عملی و موثر، آموزش خانواده ها و کودکان با استفاده از همه امکانات از جمله آموزش و پرورش و رسانه های گروهی فراگیر مثل تلویزیون است.
باید این باور در همه افراد ایجاد شود که گرفتن جان هر انسانی به هر دلیل کاری زشت و وحشیانه است و این دلیل هرچقدر هم که در نظر افراد یا عرف جامعه با ارزش به نظر برسد، هیچگاه ارزشمند تر از جان یک انسان نخواهد بود.
توضیح:
* - سن مسئولیت کیفری بر اساس معاهدات بین المللی 18 سال است(تنها برای مجازات اعدام) که متاسفانه در ایران رعایت نمی شود .

پی نوشت ها:
1 – به تازگی نوع دیگر و شاید بدتری از خشونت علیه زنان در کشور پاکستان شیوع یافته ،این خشونت پاشیدن اسید بر روی صورت زنان است،این جنایت به دلایل بسیار بی اهمیت تری نظیر آرایش کردن یا عدم رعایت حجاب توسط زنان نیز اتفاق می افتد که از این حیث بسیار وحشتناک تر و خطر ناک تر از قتل های ناموسی نیز می تواند باشد.
2 – این مطلب برای انتشار در نشریه دانشگاهی "طلوع اندیشه " ارسال شده است ،لطفا در صورت استفاده از این مطلب حتما نام منبع و لینک مطلب را قرار دهید .
3 – منابع استفاده شده در این مطلب : تابناک ، بانک مقالات روان شناسی ، رادیو فردا
4 - بر اساس کنوانسیون حقوق کودکان سن مسئولیت کیفری خاصی پیش بینی نشده است. البته مجازات اعدام برای افرادی که در زمان وقوع جرم زیر 18 سال سن داشته اند را ممنوع اعلام کرده است.

   


نظرات()   
  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

تحفه الشمس

داستان ها ،مقالات،مینیمال ها، طنز ها و نظرات شخصی من ...
Creative Commons License