پنجشنبه 15 بهمن 1388  12:00 ق.ظ    ویرایش: پنجشنبه 15 بهمن 1388 12:04 ق.ظ

های عشق من ، کجایی حالا که حال من بدتر از همه مجنون هاست ... پی خود؟بی اعتنا؟ مثل خروار ها لیلی دیگر این بازی بزرگ ؟ همان ها که بعد از مرگ مجنون هاشان، فقط محض لیلی ماندن خودکشی می کنند؟ تو اینگونه مباش ، تو اهل سرزمین لیلیکان نیستی ،آنجا،در سرزمین تو،کوه پدر آدم هاست،آنجا همه حرف هاشان بوی مهربانی می دهد.کهکشانی است ، خودت که می دانی ...

   


نظرات()   
جمعه 9 بهمن 1388  01:34 ق.ظ    ویرایش: جمعه 9 بهمن 1388 01:50 ق.ظ
نوع مطلب: یاداشت های شخصی ،

"... دوست من اول باید ثابت بكنم كه اسلام مجازات اعدام رو تایید كرده بعد نحوه اون رو هم بیان میكنم:
مهرداد عزیز، برای اینكه یك مساله دینی را در آیین اسلام پیدا كنیم منبع اصلی و اول ما قرآن هست كه این كتاب نزد تمام مذاهب وفرق اسلامی تایید شده وكسی كه مسلمان است آنرا قبول دارد .در همین كتاب شریف چندین آیه به صراحت حكم قصاص ومجازات اعدام را بیان كرده اند من متن این آیات را با آدرس آن برای مینویسم:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ «178»بقره
وَلَكُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ «179»بقره
ترجمه این دو ایه:
اى اهل ایمان ! در مورد كشته شدگان بر شما قصاص مقرّر و لازم شده : آزاد در برابر آزاد ، برده در برابر برده ، زن در برابر زن . پس كسى كه [ مرتكب قتل شده چنانچه ] از سوى برادر [ دینى ]اش [ كه ولىِّ مقتول است ] مورد چیزى از عفو قرار گرفت [ كه به جاى قصاص ، دیه و خون بها پرداخت شود ] پس پیروى از روش شایسته و پسندیده [ نسبت به وضع مادى قاتل بر عهده عفو كننده است ] ، و پرداخت دیه و خون بها با نیكویى و خوش رویى [ بر عهده قاتل است ] . این [ حكم ] تخفیف و رحمتى است از سوى پروردگارتان ; پس هر كه بعد از عفو ، تجاوز كند [ و به قصاص قاتل برخیزد ] براى او عذابى دردناك است . « 178» اى صاحبان خرد! براى شما در قصاص مایه زندگى است ، باشد كه [ از ریختن خون مردم بدون دلیل شرعى ] بپرهیزید . « 179  «
قسمت دوم پاسخ:
درباره قصاص ونحوه آن میفرماید:
الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ «194»بقره
ماه حرام در برابر ماه حرام است [ اگر دشمن حرمت آن را رعایت نكرد و با شما در آن جنگید ، شما هم براى حفظ كیان خود در همان ماه با او بجنگید . ] و همه حرمت ها داراى قصاص اند . پس هر كه بر شما تعدّى كرد ، شما هم به مثل آن بر او تعدّى كنید ، و از خدا پروا نمایید ، و بدانید كه خدا با پروا پیشگان است . « 194»بقره

وَكَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّهُ وَمَن لَّمْ یَحْكُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ «45»مائده
و ما در تورات بر بنى اسرائیل لازم و مقرّر داشتیم كه [در قانون قصاص ] جان در برابر جان ، و چشم در مقابل چشم ، و بینى به عوض بینى ، و گوش به جاى گوش ، و دندان در برابر دندان ، و زخم ها را قصاصى است . و هر كه از آن قصاص گذشت كند ، پس آن گذشت كفّاره اى براى [ خطاها و معاصىِ ] اوست . و آنان كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده داورى نكنند ، هم اینانند كه ستمكارند . « 45»مائده
برادر بزرگوار چنانكه میبینی نص صریح قرآن اینست كه « أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ»جان در مقابل جان والبته این حرف را نه از روی وحشی گری بلكه از باب اینكه در واقع قصاص برای دیگران حیات آور است بیان میكند ومی فرماید:«ولكم فی القصاص حیاة» بله وقتی حكم قصاصی هست واجرا میشود افراد لاابالی كه از كشتن دیگران ابایی ندارند از ترس جان خود به دیگران آسیب نمیرسانند واگر هم برسانند شرع جامعه را ازلوث وجود او میرهاند والبته قصاص وقتی تاثیر گذار است كه جلوی چشم همه باشد وهمگان آنرا ببینند ونقل بكنند .
قسمت سوم:
در ضمن با وجود همه اینها اسلام باز افراد را تشویق به عفو گذشت میكند واجر انها را محفوظ میداند وكفاره گناهانشان میكند پس در كل اسلام قصاص را حق میداند ولی سفارش به گذشت هم میكند كه این سفارش یك امر ارشادیست نه حتمی ولازم الاجرا.
حال تو خود حدیث مفصل گیر از این مجمل
والسلام
به امان خدا "

 ابتدا باید معذرت بخوام به خاطر این که جواب دادن من اندکی به درازا کشید.امتحان داشتم و درگیر مسائل دیگه بودم  .
جواب خودم رو در دو قسمت جداگانه و مستقل به نگارش در آوردم و سعی کردم لب مطلب رو ارائه بدم.

قسمت اول ( از لحاظ دینی) :

اگر در قسمتی از آیه ای که شما مثال زدید "... آزاد در برابر آزاد ، برده در برابر برده ، زن در برابر زن...." و نیز در آیاتی که در زیر ذکر می کنم دقت کنیم :

" وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ؛ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ.
و آنان که شرمگاه خود را نگه می دارند؛ جز بر همسران یا کنیزان خویش ... سوره مومنون آیات 5 و 6 "
" ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبْدًا مَّمْلُوكًا لاَّ یَقْدِرُ عَلَى شَیْءٍ وَمَن رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ یُنفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ.
خدا برده زر خریدی را مثل می زند که هیچ قدرتی ندارد... سوره نحل آیه 72 "
" ضَرَبَ لَكُم مَّثَلًا مِنْ أَنفُسِكُمْ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتْ أَیْمَانُكُم مِّن شُرَكَاء فِی مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنتُمْ فِیهِ سَوَاء تَخَافُونَهُمْ كَخِیفَتِكُمْ أَنفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ.
برای شما از خودتان مثلی می آورد : مگر بندگانتان در آنچه به شما روزی ، داده ایم با شما شریک هستند تا در مال با شما برابر باشند ... سوره روم آیه 28 "
" وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ؛ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ.
و کسانی که شرمگاه خویش نگه می دارند؛ مگر برای همسرانشان یا کنیزانشان ، که در این حال ملامتی بر آنها نیست... سوره معارج آیه 29 و 30 "

و همچنین ببینید آیات : سوره نساء آیه 36، سوره نور آیه 31،سوره احزاب آیه 50، سوره بقره آیه 221، سوره البلد آیات 12 و 13، سوره مائده آیه 89، سوره احزاب آیه 55، سوره نور آیه 33

در تمامی این آیات ، در نص صریح قرآن کریم از برده و کنیز سخن به میان آمده و در بسیاری از این آیات برده داری تلویحا پذیرفته شده و حتی احکامی در رابطه با بردگان فرموده شده است . آیا وجود برده داری در نص صریح قرآن کریم دال بر لزوم دایر شدن برده داری در شرایط و زمان حاضر است ؟ آیا در زمانی که برده داری به طور کلی منسوخ شده و بازار برده فروشان برچیده گشته ، حال که برده داری یکی از مزموم ترین کارهاست ، برده فروشان به عنوان ظالم ترین افراد به دادگاه قضاوت تاریخ سپرده شده اند و این رسم توسط تمامی انسان ها با هر دینی مذموم و مطرود است ، دایر شدن دوباره چنین کار مذموم و زشتی به بهانه وجود در نص قرآن کریم توجیه پذیر است ؟ گمان نمی کنم نه شما و نه استادان گران قدرتان و نیز تمامی مردم دیگر طرفدار دایر شدن نظام ارباب و برده باشند !
یکی از امتیازات ویژه اسلام و به خصوص مذهب شیعی بهره بردن از علمای زمان به عنوان فقهایی است که در مواجهه با مسائل و شرایط روز می توانند احکام اسلام را به اقتضای زمان تنظیم کنند.البته بدیهی است که اصول دین و یا فروعات اساسی مثل نماز در هیچ زمانی و توسط هیچ فقیهی قابل تعطیل یا تغییر نیست.تعدد مراجع و فقها ضامن این موضوع است که بر ارکان دین ضربه ای وارد نشود. با پذیرش این شرایط و با پذیرش این واقعیت که اعدام نیز مثل برده داری یکی از ارکان دین رحمت و عدالت نیست . در شرایط کنونی که اعدام به مانند برده داری در تمامی جهان و در نزد تمامی انسان ها با هر دینی در حال تبدیل شدن به امری زشت و به دور از انسانیت است ، به مانند برده داری می توان با نظر فقها و مراجع زمان این رسم
(و نه اصل) را با توجه به شرایط زمان به گونه دیگری از مجازات مانند حبس ابد تبدیل کرد .
با توجه به مثال بالا این توجیه اعدام به این بهانه که در نص صریح قرآن کریم آمده است غیر قابل استناد است .


قسمت دوم ( از لحاظ غیر دینی):
ذات و نفس کشتن انسان ها امری زشت و مذموم است . چه قاتل یک انسان دیگر باشد و چه یک ساز و کار حکومتی و قضایی،با این نگرش ، اعدام نه تنها یک عمل عدالت طلبانه نیست که نوعی باز آفرینش خشونت لقب می گیرد . در اعدام بیشتر وجه انتقام دیده می شود تا وجه نظم گرایی و کوشش برای برقراری نظم و امنیت در جامعه ، وقتی به بهانه یک جرم سیاسی مجازاتی مانند اعدام اجرا می شود ، دست صاحبان قدرت باز است با تمای مخالفان خود را حذف کنند و این مجازات که به ظاهر برای ایجاد عدالت پیش بینی شده است تبدیل به ابزاری برای تمامیت خواهی عده ای خواهد شد که به دلایل مختلف در طول تاریخ دست به اعدام مخالفان خود زده اند .
برخی اظهار می دارند که ترس از مجازات اعدام یا همان ترس از مرگ باعث کنترل جامعه  و کاهش نرخ جنایت می شود ، تحقیات و داده های آماری نشان می دهد مطلقا این گونه نیست!

"در ۲۰۰۵ میلادی، میزان قتل (قتل عمدی، قتل عمدی بدون قصد قبلی، قتل غیرعمدی، قتل جنین) در کانادا ۲٫۰ مورد در ۱۰۰٬۰۰۰ نفر بود و مجازات قتل در کانادا حبس ابد بدون آزادی مشروط تا 25 سال است."

"در ایران در سال 1381 خورشیدی ، 8.44 قتل عمد به ازای هر ۱۰۰٬۰۰۰ نفر بود و مجازات قتل در ایران اعدام است "

پس اعدام در واقع تاثیری در کنترل جامعه ندارد و تنها باز آفرینی خشونت (آن هم به وسیله دولت) است . عقلا هیچ دلیل و منفعتی در اجرای حکم اعدام وجود ندارد . در قرون اخیر با افزایش روز افزون سطح آگاهی شهروندان جهان و گسترش وسایل ارتباط جمعی و با مطرح شدن نظریات جدید در باب حقوق بشر ، اعدام در حال برچیده شدن از قوانین جزایی کشور های جهان است .

 پی نوشت :
 0 - هفته هاست که خبری از علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی در دست نیست.
 1 - درخصوص حوادث پس از انتخابات ؛ دادسرای تهران خبر داد: 9 نفر محکوم به اعدام / 2 نفر اعدام شدند

   


نظرات()   
شنبه 3 بهمن 1388  04:53 ب.ظ    ویرایش: شنبه 3 بهمن 1388 05:32 ب.ظ
نوع مطلب: یاداشت های شخصی ،

ممنونم که به وبلاگم سر زدی،بسیار خوشحال شدم که انسانی که طور دیگه ای فکر میکنه مطالبم رو می خونه و بسیار خوشحال تر شدم وقتی فهمیدم روحانی هستید . در زمینه بی طرفانه (!) بودن اندیشه هام باید گفت که تنها انسان های بی اندیشه هستند که بی طرف اند.نظر من بی طرفانه نیست و اعتقاد دارم اگر اندیشه ای دارم دلیل بر حق بودن من نیست،حقیقت نزد "من و مخالف من" است و هردو باید بتوانیم بگوییم تا حقیقت آشکار شود.
البته به نظر نمی رسه شما اینطور فکر کنید .
و اما سوالاتی که در پست قبل در قسمت نظرات مطرح کردید:
" منظورت رو از این پستت نفهمیدم اما پست قبلیت اشكالات زیادی داره از جمله اینكه نقش قوانین الهی در مجازات اعدام چیست؟آیا قوانینی به نام قوانین الهی را قبول دارید ؟آیا به صرف دردناك بودن چیزی و از روی احساسات میشود در جامعه قانونگذاری كرد؟ ... "

بگذارید اولین سوالتون رو با پست خودتون جواب بدم ، پستی داشتید به نام "من به خدا اعتقاد ندارم!" که به نوعی همون جواب منتسب به امام صادق در برابر کسانی بود که فرایض دینی رو کارهایی عبث می پنداشتند . این جواب در عین درستی تنها به اون دسته از قوانین الهی قابل تعمیم است که در حیطه فردی باشند و نه اجتماعی ، بسیار بدیهی است که شما نمی تونید بگید من یک نفر رو سنگسار می کنم و یا اعدامش می کنم ، حالا یا خدا هست که به سعادت می رسم و یا نیست که چیزی رو از دست ندادم ! درحالی که شما حق زندگی رو از یک انسان دیگر گرفتی .
و اما در مورد اینکه به قوانین الهی و اعدام ارتباط دارند ، من گمان می کنم این حرف شما که چون مجازات اعدام در قرآن پیش بینی شده باید انجام بشه و راهی جز این نیست بیشتر شبیه پنهان شدن در بین نص قرآن باشه ، من یک مسلمانم و خوب می دونم در دین اسلام هیچ مقوله ای چون عف و رحمت توصیه شده نیست. شما نباید نص قرآن را به نفع دیدگاه خودتون مصادره کنید .
و از طرفی حتی اگر حرف شما درست باشه (که حتما باید مجازات اعدام انجام بشه چون تو نص قرآن هست) که عمیقا معتقدم درست نیست،دلیلی نمی بینم که این مجازات حتما دردناک باشه .
آیا به صرف دردناك بودن چیزی و از روی احساسات می شود در جامعه قانونگذاری كرد؟
خیر،اگر مطلب من رو دقیقا مطالعه کرده باشید ، در بحث های حقوقی صرف سلب حیات مجازات است و درد و رنج جان دادن مجازاتی است مضاعف که از لحاظ عقلایی اصل "تناسب میان جرم و مجازات" را نقض می کند .
در مورد مجازات سنگسار خیلی از مراجع تقلید رای به این دادن که در شرایط حاضر این عمل تنها باعث زیر سوال قرار گرفتن اسلام و مسلمین می شه ، پس نباید اجرا بشه ، آیا درست است تنها قرائت خودتون از اسلام رو به عنوان قرائت ناب از اسلام بدونید؟ آیا عقلانی است که خودتون را صاحب تمام حقیقت بدونید ؟ آیا بهتر نیست همه افکار رو صاحبی از بخشی از حقیقت بدونیم ، بدون تهدید به اعدام و زندانی کردن حرف همه رو بشنویم . آیا انسان ها یا هم کیش ما نیستند و یا در آفرینش با ما یکسان ؟
حال به سوال های من جواب بدید:
1-    اعدام در ملاء عام که باعث بردن آبروی فرد و خانواده اعدامی می شود و مستقیما اصل شخصی بودن مجازات رو زیر سوال می برد رو چطور توجیه می کنید ؟ حتی اگر یک انسان شنیع ترین کار در ذهن شما رو انجام بده ، آیا دلیلی هست که خانواده و آشنایان اون فرد بی آبرو بشه؟
2-    آیا استانداردهای بی درد اعدام تناقضی با اسلام دارد که هنوز از اعدام های دردناک و زجر آور استفاده می شود ؟

ببخشید اگر زبانم گنگ است و نتونستم نظرم رو خوب برسونم ...

   


نظرات()   
پنجشنبه 28 آبان 1388  07:58 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: یاداشت های شخصی ،

یک ماهی است که با یک بازی آنلاین جدید و منحصر به فرد آشنا شدم .
انصافا باید بگویم که جذبش شده ام ، شخص خودم خیلی اهل بازی نبودم و نیستم . مخصوصا بازی هایی مثل تراوین و یا نایت ولف ... که دنیای واقعی ما را تصویر نمیکنند و بیشتر وجه قبیله ای یا اساطیری دارند.

این بازی بر خلاف دیگر بازی ها پایه هایش را در زندگی واقعی ما استوار کرده است . زندگی دوم ، زندگی آنلاین !

در این بازی به عنوان یک شهروند در یک کشور که خودمان انتخاب میکنیم در دنیایی جدید "متولد" میشویم . کار میکنیم ، مهارت کسب میکنیم ، روزنامه میخوانیم ، روزنامه تاسیس میکنیم ، عضو احزاب سیاسی میشویم ، میتوانیم حزب تاسیس کنیم ، مثل دنیا واقعی به فروشگاه میرویم ، غذا میخریم . درست مثل واقعیت ممکن است انقلابی در بگیرد ، حتی ممکن است خود شما انقلاب را آغاز کنید. دولت ها با هم ارتباط دارند ، مجلس داریم و ریاست جمهوری ، رای گیری ، میتوانید کاندیدا شوید . نماینده مجلس و یا حتی رئیس جمهور ایران شوید ، سیاست های اقتصادی و اجتماعی خود را حاکم سازید ، میتوانید با سران کشور های دیگر در اجلاس ها شرکت کنید و حتی به جایی حمله کنید یا به شما حمله شود ...
میتوانید موسسه خیریه تاسیس کنید و به نیازمندان کمک کنید ، یا عضو مافیا شوید !
ممکن است بخواهید سرباز باشید و درجه های نظامی بگیرید ، ستوان ، گروه بان و... یا رئیس یک کارخانه با چندین کارگر شوید ، یا حتی هر دو ... تمام این خصویات هیجان انگیز را در نظر بگیرید ... یک دنیای مجازی !
این بازی به دلیل انسان مدار بودنش ، بسیار انعطاف پذیر است تا جایی که همان طور که در صفحه اول سایت بازی دیده میشود حتی به آن لقب زندگی دوم داده اند ...
ویژگی دیگر این بازی وقت گیر نبودن این بازی است ، کارهای اساسی این بازی در روز تنها 5 دقیق طول میکشد و شما میتوانید با توجه به وقتی که به این بازی اختصاص میدهید روزنامه مطالعه کنید و یا با دوستان خود صحبت کنید یا دوستان جدیدی بیابید . در واقع خودتان تعیین کنید که چقدر میخواهید بازی کنید ...
این تنها یک بازی نیست ، تمرینی است برای یاد گرفتن زندگی واقعی ،
شخصا چیز های زیادی در مورد سیاست و اجتماع و ... از این بازی فرا گرفتم که در زندگی واقعی نیز صادق بودند .
تاریخ و ساعت منحصر به فرد بازی و اختلاف ساعت کشورهای مختلف حس قرار داشتن در یک دنیای جدید را به شما القا میکند و این انتهای کار نیست ... به شما توصیه میکنم که حتما در این بازی عضو شوید .


لینک عضویت در بازی ( حتما از این لینک عضو شوید که بتوانم در صورت نیاز کمکتان کنم)

لینک جزوه آموزشی بازی ( اگر میخواهید زود تر از همه چیز سر در بیاورید ، توصیه میکنم بخوانید)


پی نوشت :

1 - اگر مشکلی در ثبت نام داشتید در نظر ها قرار دهید که راهنماییتان کنم

2 - در صورت بروز مشکل در بازی ابتدا جزوه را مطالعه کنید ، اگر حل نشد همین جا مطرح کنید.


   


نظرات()   
پنجشنبه 28 آبان 1388  07:54 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: یاداشت های شخصی ،

روز های سرد پاییز، روزهایی که مادرم را به یادم می آورد ، روز مدرسه ، روز اولین معلم ، روز اولین کلاس درس ، روز اولین استاد . این سوز غریب هوا ، مثل گریه ای که نخواهی کسی ببیندش و لرزش مطبوع بدنت در نسیم سرد که گویی حقیقتی ژرف را دریافته است. بوی مرگ میدهد انگار همه جا ، مرگ آرام پیرمردی در تخت خواب ، یا مرگ آرام یک مادر شاید .

روزی که برای اولین  بار هم آغوشت شدم و میترسیدی ، اضطرابی که توی جان هر دومان  دویده بود و انگار میخواست  تا قیامت بدود ، گرمی بدن هامان و قلبمان ، سوز هوای بیرون ، گرمی نگاهت ، باور نداشتم که چشمی ساده بنگردم ، عریانی ناب . داشتم میدیدمت ، آنور چشم های سیاهت ، اوج لذت وقتی فشارم میدادی به بدنت و سینه هات را احساس میکردم . طپش قلب هامان یادت هست ؟ با هم میتپیدند ، باهم خاموشی میگرفتند. هم آوا ، هم آهنگ . صدای نفس هامان و حس شهوت که ظهورش را با هم آبستن بودیم . یک دنیا دو نفره شکل گرفته بود روی یک تخت ، توی یک اتاق .لذت نفس کشیدن روی نرمه گوش ام ، لمس بدنت ، هر برجستگی ، دنیایی مینمود پیش چشمم که ارزش داشت تمام عمرم را صرف دریافتش کنم و چنان در آغوش هم بودیم که حس احمقانه ای مرا از این میترساند که در هم ادغام شویم ، یکی شویم . صدایت از بهشت می آمد،خوب یادم است،مثل اولین روز مدرسه.

چه لذت غریبی دارد زیر دوش گرم رفتن در حالی که حمام هنوز سرد است . یا جلوی بخاری لم دادن و فکر کردن به سرمای بیرون خانه و احوال عابران پیاده ؛ چه دردی دارد به یاد آوردن آدم هایی که حالا زیر خروار ها خاک پیر دارند تمام میشوند ، سردشان است شاید ، این عوالم که مخصوص این روزهاست ، روز های اول پاییز که انگار باورت نمیشود که هوا دوباره سرد خواهد شد و هنوز به سرما ایمان نیاورده ای .

پینوشت :

1 - دوستان گرامی این یک یادداشت است و شخصیت ها و وقابع در آن الزاما واقعی نمی باشند.

   


نظرات()   
پنجشنبه 28 آبان 1388  07:47 ب.ظ    ویرایش: - -
نوع مطلب: یاداشت های شخصی ،

زندگی هر انسانس آکنده است از لحظات خوب و بد ، سود و زیان ، گویا زندگی ما در همین خوب و بد خلاصه شده است.
زندگی من با کسی فرقی ندارد ، من برگزیده نیستم و این بسیار شعف انگیز است . میتوانستم یک نابغه باشم ، میتوانستم دیوانه باشم
این که امروز را چگونه سپری کردم ، این که دیروز چون گذشت ، این که فردا را کسی نمی شناسد ، این که تصادفا نوشته ام بوی آهنگ گرفت ، این که ساعت 4 صبح است یا این که به چنار سبز سر کوچه نگاه میکنم و غمگینم یا این که امروز دوستانم را دیدم  و حتی این که پلک هایم سنگین است ، این لحظه ها ، این "حال" ها ، زندگی من هستند .
چرا باید به دنبال سوال دوید ؟ چرا باید در فلسفه گم شد ؟ مگر بی فلسفه شب ها بوی دیگری میدهند ؟ یا کلاغ ها روی درخت سر کوچه قارقار نمیکنند ؟
کودک که بودم – شاید کودک تر که بودم بهتر باشد – چشمانم را میبستم ، ترسم از این بود که وقتی چشم هایم بسته بماند دنیا نیست میشود ، پس زود چشمانم را میگشودم .
حالا این ترس کودکی ، این وهم یک مغز کوچولو ریشه دمانده ، مثل خودمان بزرگ شده و لباس معقول بودن به تن کرده ، هنوز هم فکر میکنیم  ما اساس جهانیم ، هنوز هم فکر میکنیم جهان از برای ماست و نه ما از برای جهان ، فکر میکنیم زندگی مان اینقدر ارزش دارد که برای خود دنیامان را کالبد شکافی کنیم ، این پارچه در هم تنیده را تار پود بگسلانیم تا بفهمیم اش .
مگر نه این که پارچه بافته شده زیباست ، این در هم تنیدگی رازگونه اش زیبایش کرده ، اگر بخواهیم زیبایی را در اجزای پارچه بجوییم از بینش میبریم .
چرا این گونه ؟ چرا عادت داریم بشکافیم ؟ حتی در عرفانمان هم  میخواهیم همه چیز را برداریم ، همه چیز را بشکافیم . مگر قرار است که هر چیزی ته داشته باشد ؟
حالا نمیشود بی سر و ته بود ؟ بی سر و ته بودن چه عیبی دارد مگر ؟ بوی نسیم را حس نمیکنی ؟ چرا باید با یک "چرا " و "چگونه" این لذت را مشوش کرد ؟
نسیم برای من نوزید ، به من خورد ، کلاغ ها هم برای من قارقار نمی کنند و درخت چنار با آن برگ های بزرگش
برای من سبز نیست .
اصلا صادق باشیم ، مگر دنیا بی آدم چیزی کم می آورد ؟

   


نظرات()   
پنجشنبه 28 آبان 1388  07:42 ب.ظ    ویرایش: جمعه 13 آذر 1388 11:59 ب.ظ
نوع مطلب: یاداشت های شخصی ،

برخی اوقات از همه متنفر میشوم.از دوستی، دوست نمایی، این که تمام این آدم های مثلا وفادار وقتی به شرایط بدی برمیخوری غیب میشوند، این که وقتی از در خانه بیرون میروی کلی آدم احمق میبینی که همه دنبال پول اند ، به هم تنه میزنند ، از هم سبقت میگیرند ، مثل سگ های گرسنه !
از این که وقتی به کسی اعتماد کردی باید منتظر خنجر خوردن از پشت باشی ، از این که وقتی خواستی چیزی را امانت بدهی اول باید باهاش خداحافظی کنی.
از این که حتی پدر و مادرت هم آنقدر که ادعا میکنند دوستت ندارند ، بعضی وقت ها میفهی ، خیلی تلاش میکنند تا نقهمی ولی مگر میتوان خورشید را پشت پرده خانه پنهان کرد؟
وقتی اساطیر و فرشتگان نقره ای و طلایی دوران بچگی  جلو چشم بهت زده ام  حلبی  از آب در می آیند حالم به هم میخورد ، دوست دارم همه را بریزم در سطل زباله  بدهم به یک آدم دیگر ببرد باهاشان آفتابه درست کند.
مگر آدم ها مریض اند که اینطوری برای هم نقاب میزنند و بعد در بدترین وقت ممکن نقابشان را برای هم بر میدارند ؟
وقتی یکی به خیال خودش سرم کلاه گذاشته و آن برق ابلهانه در چشمش میخواهد چشمت را در بیاورد،
میخواهم داد بزنم احمق ! میدانم ، برایم اهمیتی نداری که چیزی نمیگویم .
یا وقتی یک آدم دیلاق سابقا آسمان جل بی عرضه می آید تو تلویزیون برای آدم ژست میگیرد و میبینی یکی پول و قدرت را یک جا قبضه کرده و نمی گذارد تو هم سهمی داشته باشی ، بعد از عدالت و تفوا صحبت میکند ، سرم داغ میشود ، احساس میکنم تمام آسمان ها و زمین را یکجا میخواهند بکنند توی یک جاییم ... اصلا میخواهم بلند شوم بروم توی استودیو بگیرم دندان هایش را با انگشت هام در بیاورم از اشان برای خودم گردن بند درست کنم . میخواهم بروم اینقدر با مشت بزنمش که آن همه پولی که تا حالا خورده را نقدا بالا بیاورد . وای ! زمانی که میگویند نخبه میخواهم آتش بگیرم سوت شوم هوا مثل فشفشه های چهارشنبه سوری .
وقتی پدرت زیر قولش میزند دیگر از چه کسی میتوان انتظار ثبات حرف داشت ؟ تف ، تف به این مردم ، به این آدم های کج و کوله ، به این توده های گوشت و پی و کثافت در هم رفته ، آدم حالش به هم میخورد ...
یا آن قر و عشوه های شتری عروسک های بزک کرده تو خیابان که با آن عطرهای شیرین و ارزانشان شامه آدم را می آزارند و با آن ناز احمقانه شان میخواهند داد بزند که من هم هستم و من بهترینم و اینقدر داد بزنند که سیاه بشوند بیفتند کف خیابان از دهنشان کف دربیاید ، خون بالا بیاوند ...
شاید بشود لای این همه مرده منتظر قبض روح بشود آدمی پیدا کرد که وقتی نگاهش میکنی استرس وجودت را زیر و رو نکند و وقتی هم کلامش میشوی با یک توده عقده متحرک مواجه نشوی، شاید یکی دو تا از بین صد تا آدم.
پینوشت :
1 – پول کثیف ترین اختراع این حیوان متفکر است .
2 – وقتی وفای ناب آخ میبره آدم ... (محسن نامجو)
۳ - خواهم شدم به میکده گریان و دادخواه ...

   


نظرات()   

اینجا من می نویسم

داستان ها ،مقالات،مینیمال ها، طنز ها و نظرات شخصی من ...

Creative Commons License