برخی اوقات از همه متنفر میشوم.از دوستی، دوست نمایی، این که تمام این آدم
های مثلا وفادار وقتی به شرایط بدی برمیخوری غیب میشوند، این که وقتی از
در خانه بیرون میروی کلی آدم احمق میبینی که همه دنبال پول اند ، به هم
تنه میزنند ، از هم سبقت میگیرند ، مثل سگ های گرسنه !
از
این که وقتی به کسی اعتماد کردی باید منتظر خنجر خوردن از پشت باشی ، از
این که وقتی خواستی چیزی را امانت بدهی اول باید باهاش خداحافظی کنی.
از
این که حتی پدر و مادرت هم آنقدر که ادعا میکنند دوستت ندارند ، بعضی وقت
ها میفهی ، خیلی تلاش میکنند تا نقهمی ولی مگر میتوان خورشید را پشت پرده
خانه پنهان کرد؟
وقتی اساطیر و فرشتگان نقره ای و طلایی دوران
بچگی جلو چشم بهت زده ام حلبی از آب در می آیند حالم به هم میخورد ،
دوست دارم همه را بریزم در سطل زباله بدهم به یک آدم دیگر ببرد باهاشان
آفتابه درست کند.
مگر آدم ها مریض اند که اینطوری برای هم نقاب میزنند و بعد در بدترین وقت ممکن نقابشان را برای هم بر میدارند ؟
وقتی یکی به خیال خودش سرم کلاه گذاشته و آن برق ابلهانه در چشمش میخواهد چشمت را در بیاورد،
میخواهم داد بزنم احمق ! میدانم ، برایم اهمیتی نداری که چیزی نمیگویم .
یا
وقتی یک آدم دیلاق سابقا آسمان جل بی عرضه می آید تو تلویزیون برای آدم
ژست میگیرد و میبینی یکی پول و قدرت را یک جا قبضه کرده و نمی گذارد تو هم
سهمی داشته باشی ، بعد از عدالت و تفوا صحبت میکند ، سرم داغ میشود ،
احساس میکنم تمام آسمان ها و زمین را یکجا میخواهند بکنند توی یک جاییم
... اصلا میخواهم بلند شوم بروم توی استودیو بگیرم دندان هایش را با انگشت
هام در بیاورم از اشان برای خودم گردن بند درست کنم . میخواهم بروم اینقدر
با مشت بزنمش که آن همه پولی که تا حالا خورده را نقدا بالا بیاورد . وای
! زمانی که میگویند نخبه میخواهم آتش بگیرم سوت شوم هوا مثل فشفشه های
چهارشنبه سوری .
وقتی پدرت زیر قولش میزند دیگر از چه کسی
میتوان انتظار ثبات حرف داشت ؟ تف ، تف به این مردم ، به این آدم های کج و
کوله ، به این توده های گوشت و پی و کثافت در هم رفته ، آدم حالش به هم
میخورد ...
یا آن قر و عشوه های شتری عروسک های بزک کرده تو
خیابان که با آن عطرهای شیرین و ارزانشان شامه آدم را می آزارند و با آن
ناز احمقانه شان میخواهند داد بزند که من هم هستم و من بهترینم و اینقدر
داد بزنند که سیاه بشوند بیفتند کف خیابان از دهنشان کف دربیاید ، خون
بالا بیاوند ...
شاید بشود لای این همه مرده منتظر قبض روح
بشود آدمی پیدا کرد که وقتی نگاهش میکنی استرس وجودت را زیر و رو نکند و
وقتی هم کلامش میشوی با یک توده عقده متحرک مواجه نشوی، شاید یکی دو تا از
بین صد تا آدم.
پینوشت :
1 – پول کثیف ترین اختراع این حیوان متفکر است .
2 – وقتی وفای ناب آخ میبره آدم ... (محسن نامجو)
۳ - خواهم شدم به میکده گریان و دادخواه ...
- برچسب ها:حال به هم زن ،دوست ،دوستی ،یادداشت شخصی ،عروسک ،عروس ،بزک ،پول ،محسن نامجو ،خیانت ،خنجر ،
تبلیغات
